شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٥٩ - مقدمه
باب سوم
اجماع
مقدمه
اجماع در لغت به معانى گوناگونى آمده كه برخى از آن معانى عبارتاند از:١.اتفاق ٢.بستن پستانهاى ماده شتر ٣.آماده كردن ٤.سبك گردانيدن ٥.الفت دادن ٦.قصد كارى كردن و...مصنف به يكى از معانى اجماع اشاره مىكند و آن اينكه اجماع در لغت به معناى مطلق الاتفاق است اعم از اتفاق يك امت يا اتفاق همۀ مردم و يا اتفاق جمع قليل و باز اعم از اينكه اتفاق بر حكمى از احكام شرعيه باشد يا بر امرى از امور عقلاييه و يا بر مسألهاى از مسائل علميه و فلسفيه و در قرآن هم به اين معنا استعمال شده آنجا كه در سوره يوسف مىفرمايد: وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيٰابَتِ الْجُبِّ، اى اتفقوا على ذلك.
در اصطلاح دانشمندان اسلامى چند نوع تفسير شده است:
١.اجماع عبارت است از اتفاقنظر فقهاى اسلام بر حكمى از احكام شرعى (تعريف واجبى).
٢.اجماع عبارت است از اتفاقنظر اهل حل و عقد،يعنى علماى مسلمين بر حكمى از احكام شرعيه(تعريف فخر رازى).
٣.اجماع اتفاق امت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است بر حكمى از احكام شرعيه