شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٣٣ - ١- حقيقت تعارض
و يا تعارض الأدلة را در خاتمه علم اصول ذكر كردهاند و ما نيز در اول كتاب اصول فقه همين رأى را داشتيم و گفتيم كتاب ما مشتمل بر چهار مقصد و يك خاتمه است،ولى به مباحث حجت كه رسيديم از رأى قبلى عدول كرديم و اين مسئله را به عنوان يكى از ابواب مباحث حجت عنوان كرديم،علت مطلب آن است كه موضوع بحث ما در مباحث حجت شناسايى هر چيزى است كه صلاحيت دارد كه دليل و حجت بر حكم شرعى باشد و نتيجه تمام اين مباحث تحصيل الحجة على الحكم الشرعى است و مبحث تعادل و تراجيح هم در اين هدف با ساير مسائل و مباحث حجت مساوى است چون بحث مىكنيم كه عند التعارض كداميك از متعارضين حجت و كدام لا حجت است،پس غرض تحصيل حجج بر احكام شرعيه است و لذا مناسبتر آن است كه مسئله را در باب مباحث حجت عنوان كنيم.
مقدمه
پس از بيان مدخل بحث،وارد مىشويم در بيان مقدمات باب تعارض الأدلة و روى هم رفته هفت مطلب را به عنوان مقدمه عرضه مىكنيم:
١.حقيقت تعارض
مطلب اول از مطالب سبعۀ مقدمه،دربارۀ ماهيت و حقيقت تعارض است،تعارض در لغت عرب مصدر باب تفاعل است و از عرض مشتق است و عرض دو معنا دارد:
١.به معناى اظهار كردن عرب مىگويد:فلان عرض متاعه أى اظهرها و جعلها فى معرض البيع در باب تعارض اين معنا مناسب است به لحاظ اينكه هريك از دو دليل متعارض در مقابل دليل ديگر عرض اندام و اظهار وجود مىكنند هريك خود را به ديگرى عرضه نموده و نشان مىدهند هريك به روى ديگرى چنگ و دندان نشان مىدهند.
٢.به معناى عرض در مقابل طول است؛يعنى گاهى دو چيز در عرض يكديگرند و گاهى در طول هم،در باب تعارض اين معنا نيز مناسبت دارد به لحاظ اينكه هميشه متعارضين بايستى در عرض هم باشند نه در طول هم به عبارت ديگر متعارضين بايد