شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٩٥ - الف آيا قياس موجب علم است؟
علت تامه ثبوت حكم در مقيس عليه وجود همين علت مشتركه و جهت جامعه است؟آيا راهى داريم كه از طريق فكر و نظر بدان دستيازيم يا خير؟خير،هيچ راهى براى نيل به اين مقصود مستقلا و با مراجعه به عقل خودمان نداريم،ما با نظر عقلى نه مىتوانيم خود احكام شرعيه را به دست آوريم و نه مىتوانيم ملاكات احكام را استخراج كنيم به دليل اينكه احكام و ملاكات احكام شرعيه توقيفى هستند و بايد از ناحيه جاعل و واضعش كه شارع مقدس است توسط پيامآوران تبيين شود و ابلاغ گردد چه اينكه كليه امور مجعولۀ بشرى بايد توسط جاعل و صانع آن توضيح و تشريح گردد و ديگران نمىتوانند با مراجعه به عقل وجه و فلسفۀ اين رمز با علامت يا لغت را بفهمند،پس راهى از طريق عقل استقلالا براى استنباط ملاكات نداريم.
نكته:چهبسا ما خود ملاك را بالوجدان ادراك كنيم مثلا اينكه خمر مسكر است از امورى است كه به آسانى قابل مشاهده است،ولى اينكه فلسفۀ حكم شارع هم همين امر است و حكم اللّه هم معلل به همين علت است اين قابل اثبات نيست مگر از ناحيه سماع از معصوم.
سؤال:آيا هيچ راهى براى شناختن احكام و ملاكات احكام براى ما وجود ندارد؟
جواب:سه راه موجود است كه هيچكدام به درد قياس مورد بحث ما نمىخورد:
١.از راه نص شارع مقدس به علت و فلسفه حكم در مورد اصل و مقيس عليه با حفظ دو شرط:
الف.يقين بدانيم كه اين علت منصوصه،علت تامه است كه حكم شرعى داير مدار اوست هرجا او باشد حكم هم هست و هرجا او نباشد حكم هم نيست،نه اينكه حكمت حكم باشد.
ب.يقين بدانيم كه همين علت با تمام ويژگىها در مورد فرع و مقيس نيز موجود است در چنين موردى ما مجاز هستيم كه از اصل به فرع تجاوز نموده و حكم ثابتشدهاى از براى اصل را براى فرع هم ثابت كنيم،ولى اين از قياس مورد بحث ما،يعنى قياس مستنبط العله خارج و در قياس منصوص العله داخل مىگردد كه او در واقع قياس نيست و برهان است.