شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧٠ - سؤال دوم
خاموش نمىكند.اى پسران عبد مناف،چگونه راضى شديد كه ديگران والى شما شوند؟كجايند على و عباس؟چه مناسبت است پستترين طايفۀ قريش را با امر خلافت.سپس به على عليه السّلام گفت:دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم.به خدا قسم اگر بخواهى مدينه را پر مىكنم از سواره.
٢.ابو قحافه:هنگامى كه كاغذ ابى بكر به پدرش ابو قحافه در طائف رسيد كه مردم مرا خليفه نموده و شما را به مدينه دعوت مىكنم،گفت:اين نيست مگر از روى عداوت قريش با على عليه السّلام.سپس از قاصد نامه پرسيد:سبب اينكه مردم على عليه السّلام را ترك گفته و با ابى بكر بيعت كردند چيست؟او گفت:چون على عليه السّلام جوان و ابى بكر مسن بود.ابو قحافه گفت:من كه از ابى بكر سنم زيادتر است.سپس در جواب نامه ابى بكر نوشت:نامه تو را احمقانه يافتم؛گاه مىگويى من خليفۀ خدايم و گاه خليفۀ رسول و گاهى هم مىگويى:مردم مرا به خلافت انتخاب نمودند.از اين امر دست بردار و به اهلش واگذار كن.
٣.زبير بن عوّام:وقتى كه عمر با اعوانش به خانه على عليه السّلام رفتند،زبير با شمشيرش به آنها حمل كرد و عمر به توقيف او دستور داد و سلمة بن اسلم به زبير هجوم كرده و شمشير او را گرفتند و شكستند.
٤.ديگر از كسانى كه از بيعت با ابى بكر سر باز زد عباس بن عبد المطلب عموى گرامى پيامبر بود.
٥.ديگر از مخالفان،عبد اللّه بن عباس بود كه به اعتراف علماى عامه از علماى قريش بود كه مباحثات وى با عمر در اكثر كتب عامه مسطور است.حتى عمر اعتراف نموده كه وى با هركه مباحثه كرد غالب شد.
٦.ديگر از مخالفان،قيس بن سعد،از اكابر انصار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و به ابى بكر گفت:مباش اول كسى كه در حق آل محمّد ظلم كرده باشد.اين امر را به كسى كه از تو سزاوارتر است رد كن.
٧.ديگر از مخالفان،اسامة بن زيد بود كه فرمانده لشكرى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مرض موت خود آماده كرده بود.