شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٦ - ظهور تصورى و تصديقى
٣.اقسام آن:اين دلالت تصديقيه كه از مجموع كلام سرچشمه مىگيرد دوگونه است:گاهى مطابق و موافق با دلالت مفردات كلام است و آن در صورتى است كه متكلم در كلامش قرينۀ متصله نياورد مثل اكرم العلماء و گاهى مغاير با مدلول مفردات است و آن در صورتى است كه كلام محفوف به قرينۀ متصله باشد كه با آمدن قرينۀ متصله ظهور بدوى كلام عوض مىشود مانند اكرم العلماء الا الفاسقين منهم.
٤.شرط اين دلالت:پيدايش اين دلالت براى كلام متكلم متوقف و مشروط است بر فراغت يافتن متكلم از تكلم و نبودن قرينه برخلاف وگرنه مادامىكه مشغول سخن گفتن است ظهور تصديقى براى كلام او محقق نمىشود و نمىتوان به او نسبت داد كه مرادش از رايت اسدا رؤيت حيوان مفترس است مثلا چونكه عقلا قانونى دارند كه لكل متكلم ان يلحق بكلامه ما شاء ما دام متشاغلا بكلامه مثلا مىتواند بگويد:اكرم العلماء الفقهاء الهاشمين العدول القميين...و با آوردن هر قيدى ظهور جديدى مىآيد پس اين قسم از دلالت تصديقيه به صرف نبودن قرائن متصله از براى كلام متكلم محقق مىشود.
دلالت تصديقيه كاشفه از مراد واقعى: ١.تعريف آن،٢.شروط آن.
تعريف:عبارت است از دلالت كلام بر اينكه همين ظاهر كلام،مراد واقعى گوينده هم هست.
شرط:شرط اين قسم از دلالت يا ظهور،آن است كه قرينه متصله و يا منفصله هيچكدام نباشد.اگر قرينه مطلقا نيامد كشف مىكنيم كه همين ظاهر كلام واقعا مراد مولا بوده،ولى اگر قرينه آمد چه متصله و چه منفصله،اين ظهور را به هم مىزند و كاشف از اين است كه اين ظهور اراده نشده،بلكه مراد واقعى ما عدا الخاص أو المقيد است.(اين بود بيانات جناب ميرزاى نايينى)
جناب مظفر همان گونه كه در جلد اول در مبحث«الدلالة تابعة للارادة»ذكر كردند اين تقسيم را قبول ندارند و دو اشكال دارند:
١.دلالت يا ظهور را به دو قسم تصورى و تصديقى تقسيم كردن مسامحه است و دلالت تصوريه در حقيقت دلالت نيست،بلكه از باب تداعى معانى است؛يعنى ذهن