شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٩٢ - امكان نسخ قرآن
مفاسد اعتبارىاند و به اختلاف ازمنه و حالات مختلف مىشوند،چهبسا عملى براى مدت زمانى داراى مصلحت باشد و پس از آن مفسده پيدا كند و به عكس چهبسا عملى براى مدتى داراى مفسده بود پس از آن مصلحت پيدا كند فلذا انقلاب در اينگونه موارد نه تنها محال نيست،بلكه گاهى ضرورت دارد و خوشبختانه احكام الهيه و اديان آسمانى از همين قبيلاند؛زيرا افراد بشر به تدريج به سمت تكامل حركت مىكنند و در هر مرحلهاى مردم از لحاظ فكرى و درك حقايق داراى مرتبهاى هستند و چهبسا يك برنامهاى در يك مرحلهاى موجب كمال باشد كه همان برنامه در مراحل قبل يا بعد عامل سقوط است و اديان آسمان هم براى تكامل بشر است لذا به اختلاف ازمنه و احوالات مختلف مىگردد دستورات انبيا در حقيقت همانند نسخههاى شفابخش طبيبان است،يا همانند كلاسهايى است كه براى تعليم و تربيت فرزندان ايجاد مىگردد و پرواضح است كه چهبسا نسخه امروز طبيب براى فرداى مريض زيانبخش باشد و يا نسخه فردا براى امروز مضر و مهلك باشد و نيز دروس امسال محصل مسلما به درد سال گذشته و يا سال آينده نمىخورد دستورات خداوند هم گاهى اينگونه است كه مخصوص به مرحله معينى است و با گذشت آن زمان، فلسفۀ خودش را از دست مىدهد و بالضروره بايد تغيير يابد و نسخ شود.
٢.حسن و قبيح هم در همه جا يكسان نيست و چنين نيست كه هيچگاه حسن تبديل به قبيح و يا قبيح تبديل به حسن نشود،بلكه حسن يا قبح بعض الاشياء ذاتى است؛مثل عدل و ظلم و بعضى از آنها حسن و قبحشان اقتضايى است كالصدق و الكذب و برخى اعتبارى است مثل ضرب،حال تنها در قسم اول انقلاب محال است، ولى در قسم ثانى و ثالث استحاله ندارد،بلكه مادامىكه عنوان حسنى برآن منطبق شود حسن مىيابد مثل صدق نافع و به محض اينكه عنوان قبيح برآن منطبق شد قبيح مىشود مثل صدق ضار بنابراين،هيچ استحالهاى ندارد كه حكمى در زمانى مصلحت داشته و واجب شده بود و در زمان بعدى مصلحت ندارد و لذا نسخ شده و يا حكمى در زمانى عنوان حسنى بر او منطبق بوده و واجب شد و در زمان بعدى عنوان حسن از او زايل شده لذا وجوب ندارد.