شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٨٧ - ٤- طريقه تقرير
برخى از عوامل غيبت امام زمان عليه السّلام از اين قرارند:
١.خداوند حكيم است و براساس حكمت بالغه الهيه غيبت ولىعصر عليه السّلام پيش آمده چه ما بدانيم و چه ندانيم.
٢.آزمايش انسانها تا مستقرالايمانها از مستودعالايمانها متمايز شوند چنانكه يكى از اهداف اصلى خلقت همين بوده.
٣.زيادى دشمنان و نبود يا كمبود ياوران چنانكه در دعاها مىخوانيم:اللّهم انّا نشكو اليك فقد نبينا و غيبت وليّنا و كثرة عدونا و قلّة عددنا و...همان مردمى كه به قول قرآن با هيچ پيامبرى همراهى نكردند يٰا حَسْرَةً عَلَى الْعِبٰادِ مٰا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ كٰانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ، همان مردمى كه با اجداد طاهرين امام عصر عليه السّلام آنگونه رفتار كردند كه ما منا الا مسموم او مقتول از شواهد تاريخى استفاده مىشود كه اگر حضرت مهدى(عج)ظاهر بود همان مردم او را نيز به شهادت مىرساندند،ولى از آنجا كه خداوند اراده نموده كه زمين از حجت حق خالى نباشد لئلا يكون للناس على اللّه حجة،ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينه و...لذا حضرت فعلا در پشت پردۀ غيبت نهان است و روزى كه زمينۀ ظهور فراهم شود حضرت ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
ان قلت:مهمترين وظيفۀ امام عليه السّلام تبليغ احكام است و اگر ابلاغ نكند به وظيفۀ خويش اخلال نموده است.
قلت:أوّلا معصومين عليهم السّلام كليات را بيان نموده و روى مصالحى باب الاجتهاد هم مفتوح است تا خود علما بروند و احكام را در عصر غيبت عن اجتهاد تحصيل كنند، پس اخلال به وظيفه نشده ثانيا اگر عامل اين احتجاب خود امام عليه السّلام بود جاى اين اعتراض بود،ولى عامل اصلى ظلم ظالمان است پس امام عليه السّلام مقصر نيست.
٢.اگر قانون لطف اقتضا مىكند كه در صورت اجماع برخلاف حق در يك يا چند مسئله آنهم در يك يا چند عصر اظهار حق بر امام واجب باشد خواهيم گفت اين امر اختصاص به مسائل مجمع عليها ندارد در ساير مسائل خلافيه هم باز به همين دليل اظهار حق و القاى خلاف لازم است؛زيرا بدون ترديد بسيارى از مسائل در ميان علما