شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٠١ - باب دوم سنت
سؤال:اگر ائمه عليهم السّلام خودشان مصدر تشريع اسلامىاند و مستقيما حكايتگر از واقع هستند پس چرا گاهى كلام ديگرى را نقل مىكنند مثلا امام صادق مىفرمايد:از پدرم امام باقر از جدم على بن الحسين عليهم السّلام و...چنين روايت شده يا در حديث معروف سلسلة الذهب امام رضا عليه السّلام مىفرمايد:حدثنى ابى قال...تا به ذات حقتعالى مىرساند رمز مطلب چيست؟
جواب:عوامل گوناگون دارد كه به برخى اشاره مىكنيم:
١.به خاطر نص كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است؛يعنى چون اين سخن از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده شده و از او به ما رسيده لذا امام هم به وى اسناد مىدهند و لو خودش هم كه بيان كند مطلب همان است نظير آنچه در نقل كلمات جامعه است كه از قول پيامبر نقل مىكنند مثل جمع الخير كله فى ثلاث و مثل اربع من علامات السعادة و...و مثل حديثى كه در كتاب من لا يحضره الفقيه(ج ٤،ص ٢٥٤ تا ص ٢٧١بيان شده است.
٢.به منظور اتمام حجت بر ديگران است كه چون ديگران امامت امام عليه السّلام را قبول نداشتند،ولى به امانتدارى و اطمينان و عدالت آنها معترف بودند و لذا حضرت به پيامبر استناد مىداد تا طرف را قانع سازد.
سؤال:از كجا بفهميم كه اين دوازده نفر امام و معصوماند و كلامشان جارى مجراى كلام رسول است در حجيت؟
جواب:امانت ائمه عليهم السّلام و عصمت آنان علم كلام به ثبت رسيده و از عهده عالم اصولى خارج است.
حال كه مسلم شد كه سنت با آن دامنۀ وسيعى كه دارد كه شامل اقوال و افعال و تقريرات ائمه عليهم السّلام هم مىشود در نزد علماى شيعه مصدر و منبع احكام شرعيه است مىگوييم:اگر مكلف بتواند مستقيم و بدون واسطه اين سنت را تحصيل كند؛يعنى از زبان خود امام عليه السّلام بشنود و يا در فعل و امضاى او مشاهده كند در اين صورت حكم اللّه واقعى را از سرچشمه اصلى و مصدر حقيقى آن دريافت نموده و از ناحيه سند اين حكم شك و ترديدى ندارد اگرچه از ناحيۀ دلالت ممكن است جزم و يقين پيدا نكند؛ زيرا چهبسا كلام امام عليه السّلام ظهور در امرى دارد،ولى احتمال خلاف هم دارد و يا كلام