شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٩٣ - الف آيا قياس موجب علم است؟
است يا خير؟
جواب:مقدمه بايد بدانيم كه مناط و معيار در حجيت كليۀ امارات،علم است.
بنابراين،هر امارهاى اگر بخواهد حجت باشد يا بايد مستقيما مفيد علم باشد كالنصوص القرآنية و الاخبار المتواترة و...و يا اگر خود اين اماره گمانآور است بايد پشتوانۀ قطعى داشته باشد،يعنى ادلۀ قطعيه بر حجيت آن قائم باشد تا بالأخره منتهى به علم گردد كالخبر الواحد الثقة و الظواهر حال قياس هم يكى از امارات است و اگر بخواهد حجت بر حكم شرعى باشد از دو حال خارج نيست:
١.يا بايد خود قياس بنفسه مفيد علم به حكم شرعى باشد كه حجيت علم ذاتى است و لا يحتاج الى الاثبات.
٢.و يا اگر گمانآور است بايد دليل خاصى بر حجيت آن قائم باشد تا حجت شود، فعلى هذا در دو مقام بايد بحث كنيم:
الف.آيا قياس موجب علم است؟
به گفته مرحوم مظفر،قياس نوعى از تمثيل به اصطلاح مناطقه است(به جهت اينكه تمثيل عبارت است از اثبات حكمى در يك جزئى به خاطر ثبوت آن حكم در جزئى ديگرى كه مشابه اين جزئى است چه اين حكم،حكم شرعى باشد و يا امر ديگرى باشد و قياس شرعى و اصول فقه نوعى از آن است؛يعنى اثبات حكم شرعى در يك جزئى...)و همان گونه كه در منطق به ثبت رسيد،تمثيل از جملۀ ادلهاى كه فقط و فقط مفيد احتمال است به دليل اينكه به مجرد مشابهت دو چيز و يا دو كس در يك يا چند خصوصيت نمىتوان قاطعانه گفت كه اين دو در جميع خصلتها مشتركاند فى المثل اگر دو انسان هر دو قد بلند هستند و يكى از آن دو سياستمدار است لازمهاش آن نيست كه ديگرى هم سياستمدار باشد و يا دو انسان در چند ويژگى مشابه همديگرند مثلا هر دو قدكوتاه و هر دو خوشبرخورد و هر دو هملباس و...
نمىتوان گفت چون يكى از آن دو قهرمان ميدان كشتى است پس ديگرى همچنين است تنها مىتوانيم احتمال دهيم كه هر دو چنين باشند.آرى،اگر جهات مشابهت ميان دو شىء يا دو شخص قوت پيدا كند و از جهات كثيره شبيه هم باشند اين احتمال