شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٢ - سؤال اول
انفعالات نفسانيه و يا به مقتضاى شبهاتى كه براى آنان پيش آمده و يا با اساس خلق انسانى و...كاشف از حكم شارع نيست و ارزشى در اين باب ندارد؛زيرا ما هيچ دليلى نداريم كه بر هر امرى از امور عقلاى عالم متفق شدند آنهم براساس هر عاملى حتما ملازمه باشد بين اين حكم و ميان حكم شارع و بگوييم:لا بد ان يحكم الشارع بحكمهم به دليل اينكه اين علل و اسباب از مختصات بشر است و شارع مقدس منزه است از داشتن چنين خصلتهايى،پس اجماع عقلا بما هو هو به نحو مطلق ارزش ندارد و كاشف از حكم شارع نيست به دو دليل يكى به خاطر همين امرى كه ذكر شد و ديگرى به خاطر اينكه اگر اجماع الناس بما هو هو واجد ارزش باشد لازم مىآيد كه اجماع امتهاى ديگر هم حجت باشد درحالىكه احدى از قائلين به اجماع اعم از عامه و خاصه چنين سخنى را نمىپذيرد.
اينجاست كه اين سؤال مطرح مىشود كه اگر اجماع امتها بما هو اجماع ارزش ذاتى نداشته و كاشف از حكم اللّه نيست پس چرا و به چه دليل علماى اسلام براى اجماع امت اسلامى ارزش قائلاند و خصوص اين اجماع را كاشف از حكم اللّه الواقعى مىدانند؟دليل آنها بر حجيت اجماع چيست؟
براى وجوب به اين سؤال بايد قدرى به عقب برگرديم و تاريخچۀ اجماع را ورق بزنيم و ببينيم اجماع از چه زمانى به وجود آمد و نخستين مدعيان اجماع چه كسانى بودند و بعد در بستر زمان چگونه تغيير و تحولاتى در آن به وجود آمده؟
نخستين اجماعى كه در تاريخ اسلام ادعا شده عبارت است از ادعاى اجماع اهل سنّت بر خلافت خليفۀ اول،يعنى ابى بكر بن ابى قحافه.
بيان مطلب:از آنجا كه در رابطه با خلافت و جانشينى ابى بكر هيچ نص قرآنى در ميان نبوده و همچنين هيچ دليلى از سنت در ميان نيست،بلكه تمام ملاكها و ارزشهايى را كه قرآن و سنت براى يك رهبر شايسته ذكر مىكنند در ايشان نبوده و همچنين هيچ دليل عقلى بر اين معنا وجود ندارد،بلكه ادله عقليه همگى به نفع امير المؤمنين عليه السّلام حكم مىكند چون او اعلم الناس و اقضى الناس و اشجع الناس و اعرف الناس و...بعد از رسول اللّه بوده فلذا از اين طرق ثلاث نمىتوانستند