شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٧ - ظهور تصورى و تصديقى
در اثر كثرت استعمال اين لفظ در آن معنا با اين معنا مأنوس شده و لذا با اندك مناسبتى اين معنا در ذهنش تداعى مىكند و دلالت منحصر است به تصديقيه به دليل اينكه در مجلد اول ما دلالت را اينگونه معنا كرديم:ان يكشف الدال عن وجود المدلول فيلزم من العلم به العلم بالمدلول،يعنى دلالت آن است كه كشف كند دال از وجود مدلول و از علم به وجود دال علم به وجود مدلول پيدا شود،يعنى بدانيم كه متكلم اين معنا را حتما اراده كرده است مثل اينكه شما از علم به صداى زنگ درب منزل علم به وجود قاصدى پيدا مىكنيد كه پشت درب منزل منتظر و طالب شماست و اين حقيقت در دلالت تصوريه نيست در آنجا فقط يك حضور ذهنى و انتقال ذهن است و اما كاشف از وجود مدلول نيست؛زيرا و لو آن مدلول به هيچ وجه در ذهن متكلم موجود نباشد اين حضور ذهن براى سامع پيدا مىشود پس كاشف از وجود مدلول نيست فعلى هذا ناميدن دلالت تصوريه را به دلالت مسامحه است.
٢.همچنين تقسيم ظهور تصديقى و يا دلالت تصديقيه هم به دو قسم مسامحه است ما دو قسم ظهور تصديقى نداريم،بلكه ظهور تصديقى حقيقى واحد است و آن ظهور تصديقى كاشفه است و اما ظهور تصديقى غير كاشف را ظهور ناميدن باز هم مسامحه دارد آرى،او يك ظهور بدوى است كه براى مخاطب پيدا مىشود و سپس با آمدن قرينه چه متصله و چه منفصله آن ظهور مىرود و مراد جدى آفتابى مىگردد و دليل مطلب آن است كه ظهورات كلام از امورى است كه ما به يحتج العبد على المولى و المولى على العبد و چنين ظهورى قوامش به اين است كه هريك از مخاطب و متكلم بتوانند به وسيلۀ آن عليه ديگرى احتجاج كند و آن ظهورى كه قابل احتجاج باشد منحصر است در ظهور تصديقى كاشفه.
در خاتمه:ما چه دلالت تصوريه را دلالت و ظهور بناميم و يا خير و چه اين ظهور باشد و يا نباشد مورد بحث ما در مباحث حجيت ظواهر خصوص ظهورى است كه كاشف از مراد واقعى متكلم باشد چنين ظهورى حجت است از عبد بر مولا و بالعكس منتهى كاشفيت نوعيه ملاك است؛يعنى اگر براى نوع مردم اين ظهور كاشف از مراد بود حجت است و لو براى شخص اين مخاطب روى علل و عواملى اين ظهور