شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣١٦ - دليل از عقل
دانسته شود بايد مسح به باطن كفش اولى باشد چون اقرب به پاست!!پس قياس و استحسان نمىتواند مدرك باشد.
دليل از عقل
دليل چهارم از ادله حجيت قياس دليل عقلى و حكم عقل است:مرحوم مظفر مىفرمايد:اكثر علماى عامه و بحثكنندگان از قياس براى حجيت آن به دليل عقلى تمسك نكردهاند و لكن گروهى از آنان به اين طريقه نيز متوسل گشتهاند و وجوه مختلفى را در بيان آن ذكر نمودهاند كه به نظر من بهترين وجوه وجهى است كه ما ذكر مىكنيم و درعينحال اين وجه به نظر ما از اوهن استدلالات است و آن وجه اين است كه از طرفى لا ريب در اينكه حوادث و وقايع نامتناهى است و هر روز كه مىگذرد هزاران حادثه و واقعه تحقق مىيابد و از طرف ديگر لا ريب در اينكه در يكايك اين حوادث ما نص واردۀ از قرآن يا سنت نداريم چون اين نصوص بسيار محدود است و از طرف سوم محال است كه يك امر متناهى بتواند مستوعب و فراگيرندۀ امر ديگر نامتناهى باشد.فى المثل محال است كه يك ظرف كوچك محيط بر آبهاى اقيانوسهاى بيكران باشد.بنابراين،ناگزير هستيم از يك مرجع و منبع ديگرى به منظور استنباط احكام تا اين حوادث آتيه بدون حكم باقى نماند و آن منبع چيزى غير از قياس نيست،پس به حكم عقل ما بايد به قياس مراجعه كنيم.عين اين استدلال در المدخل الفقهى العام(ج ١،ص ٧٣بدين شكل نقل شده است:«و لا يخفى ان نصوص الكتاب و السنة محدوده متناهيه و الحوادث الواقعة و المتوقعة غير متناهيه فلا سبيل الى اعطاء الحوادث و المعاملات الجديدة منازلها و احكامها فى فقه الشريعة،الاّ طريق الاجتهاد بالراى الذى رأسه القياس».
نيز در صفحه ٨١ همان كتاب آمده است:«هناك جماعة عن فقهاء بعض المذاهب لم يقبلوا طريقة القياس فسموا الظاهريّة و لم يكن لمذهبهم هذا حياة و وزن لمخالفته ضرورات الحياة التشريعية،بل القياس هو سر سعة الفقه الاسلامى الشاملة لما كان و ما يكون من الحوادث».
و الجواب:مرحوم مظفر مىفرمايد:ما هم قبول داريم كه حوادث جزئيه نامتناهى