شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٠ - ٧- حجيت علم ذاتى است
متابعت نمىكند،بلكه نياز به مكمل و متمم دارد و آن اين است كه شارع بفرمايد:نزله منزلة العلم،يعنى فلان گمان خاص را نازل منزله علم قرار بده و تعبدا به او به چشم علم بنگر؛يعنى همان گونه كه اگر عالم بودى و واقع را صددرصد مىديدى متابعت مىكردى همچنين اگر گمان هم پيدا كردى متابعت كن و آثار علم را برآن بار كن.
٢.متابعة الظن كه وقتى مىگوييم:الظن حجه منظور اين است كه متابعة الظن بر ما واجب است و اين وجوب متابعت هم از جعل شارع سرچشمه مىگيرد؛يعنى شارع فرموده است:صدق العادل و متابعت از اماره را بر ما واجب نموده،پس شارع است كه امارات را طريق الى الواقع قرار داده و شارع است كه متابعت از امارات را در حق ما واجب ساخته است و بدون بيان شارع متابعت از آن عقلا بر ما واجب نبود حال چون در باب ظنون دو جهت در كار است و هر دو هم جعلى هستند،بعضىها باب قطع را هم به باب ظن قياس نموده و اين سؤال را پيش آوردهاند كه آيا مراد از حجيه القطع ذاتيه،يعنى طريقيت قطع ذاتى اوست يا وجوب متابعت آن درحالىكه پرواضح است كه در باب قطع اين دو جهت به يك جهت برمىگردد و آنكه اصل و طبق قاعده است در باب قطع،همان طريقيت قطع الى الواقع است؛يعنى طريقيه القطع ذاتيه و وقتى علم آمد و واقع را صددرصد ديدم ديگر نياز به بيان جديد و جعل علىحدهاى نيست،بلكه به حكم عقل متابعت از قطع واجب است و اين حكم از احكام عقلاييهاى است كه تطابقت عليها آراء العقلاء.مثال:انسانى را در نظر بگيريد كه در يك شب تاريك و ظلمانى گوهر گرانبهايى را گم كرده و هرچه جستجو مىكند نمىيابد تا صبح مىشود هنگامى كه خورشيد از مشرق جهان ظاهر و طالع مىگردد و فضاى بىكران را روشن مىسازد ناگهان اين گوهر ارزشمند را جلوى پاى خويش مىيابد،در اينجا واقع و نفس الامر به نزد اين انسان صددرصد منكشف و هويدا شده حال اگر اين انسان مردد شود كه آيا گوهر را برگيرم يا خير و سپس رها كند و از آنجا برود به بهانه اينكه من نمىدانستم متابعت قطع لازم است يا خير،بيانى هم از شارع نرسيده فلذا برنداشتم آيا چنين عذر و بهانهاى مقبول است؟!آيا اين عمل مما يضحك به الثكلى نيست؟!مسلما چنين است؛زيرا اينجا جاى ترديد نيست،حالت منتظرهاى