شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٤٦ - ج اصالت عدم قرينه
همه جا به اصالة الظهور تمسك مىكنند و اصالة عدم القرينه هم از باب آن است كه به ظاهر اخذ مىكنند و به احتمال قرينه اعتنا نمىكند،ولى مرحوم مظفر مىفرمايد:حق آن است كه اصولا ما اصلى به نام اصالة عدم القرينه نداريم تا بعد بحث كنيم كه آيا اصالة الظهور بازگشت به اصالة عدم القرينه مىكند آنگونه كه شيخ معتقد است و يا اصالة عدم القرينه بازگشت به اصالة الظهور مىكند آنگونه كه آخوند مدعى است.
توضيح مطلب:چه زمانى نياز به اصالة الظهور پيدا مىكنيم؟هنگامى كه احتمال بدهيم كه متكلم حكيم خلاف ظاهر كلامش را اراده نموده اينجا به ظاهر كلام تمسك مىكنيم و به اين احتمال اعتنا نمىكنيم و اين احتمال خلاف از دو حال خارج نيست:
١.يا اين نيست كه ما احتمال اراده خلاف ظاهر مىدهيم،ولى يقين داريم كه قرينهاى از جانب متكلم نصب نشده نه قرينۀ متصله و نه منفصله پس منشأ اين احتمال چيست؟منشأش احتمال غفلت از آوردن قرينه،احتمال ارادۀ اجمالگويى، احتمال ارادۀ شوخى،احتمال خطا و...است در اين صورت عقلاى عالم به اين احتمالات اعتنا نمىكنند و به ظاهر كلام متكلم اخذ نموده و عليه او احتجاج مىكنند، يعنى عقلا به ظاهر كلام اخذ مىكنند همانطور كه به نص عمل مىكنند.حال در اين صورت اصالة عدم القرينه به كلى بىمعناست و سالبه به انتفاى موضوع است؛زيرا اصالة عدم القرينه در صورتى است كه ما احتمال بدهيم كه مولا قرينهاى آورده و به دست ما نرسيده و فرض اين است كه ما قطع داريم كه از جانب مولا قرينهاى نه متصلا و نه منفصلا نيامده پس در اين فرض كه جايى براى اصالة عدم القرينه نيست تا چه رسد به اينكه ما بحث مىكنيم كه اصالة الظهور به آن برمىگردد يا آن به اصالة الظهور رجوع مىكند.
٢.احتمال ارادۀ خلاف ظاهر مىدهيم به خاطر احتمال نصب قرينهاى كه بر ما مخفى مانده،يعنى چون احتمال مىدهيم كه شايد قرينهاى بوده و به ما نرسيده لذا احتمال مىدهيم كه اين ظاهر كلام مراد نباشد و خلاف ظاهر مراد باشد در اين صورت ممكن است كسى توهم كند كه جايى براى اصالة عدم القرينه هست براى اينكه موضوع اين اصل احتمال وجود قرينه است و در اين فرض احتمال مىدهيم كه