شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٣٠ - آيه دوم آيه نفر
واجب نيست كوچ كردن،الضرورات تتقدر بقدرها به عبارت ديگر بر همه واجب نيست نه اينكه بر هيچكس واجب نباشد.به عبارت منطقى،نفى ايجاب كلى است نه اينكه اثبات سلب كلى باشد.
٧.حال كه اصل وجوب تعلم همچنان باقى است پس بايد شرع مقدس راه بهتر و آسانترى را ارائه كند كه مسلمين از آن راه حركت كنند و آن راه را در بخش دوم آيه بيان نموده است و آن اينكه حالا كه همه نمىتوانند كوچ كنند پس از هر فرقهاى يك طايفه بايد كوچ كنند و به مدينه بروند و احكام دين را بياموزند سپس به ميان قوم خود برگردند و آموختههاى خويش را در ميان مسلمين نشر دهند تا آنها نيز با دستورات دين آشنا شوند،اين بهترين راه،بلكه تنها راه نيل به مطلوب و آشنايى با وظايف دينيه است.
بنابراين،آيه شريفه از آغاز تا به انجام،يعنى به صدرها و ذيلها روىهمرفته مقرر و مبين يك حكم كلى عقلى است و ارشاد به حكم عقل دارد و آن حكم عقلى عبارت است از وجوب معرفت و تعلم دين،آيه هم همين معنا را تأكيد مىكند منتهى اصل اول آن بود كه تحصيل معرفت يقينى بر همه واجب باشد و لكن از آن رهگذر كه اين طريقه متعذر و مستحيل شد لذا شارع مقدس طريقۀ ديگرى را به روى ما گشود،يعنى به ما رخصت داد كه از هر فرقهاى يك طايفه بروند و تفقه در دين كنند سپس برگردند به ميان قوم خويش و به باقىماندهها تعليم دهند،نه تنها رخصت داده،بلكه واجب فرموده نفر يك طايفه از هر فرقه را و در خود آيه سه شاهد داريم كه وجوب را از آنها استفاده مىكنيم.
١.از كلمۀ لولاى تحضيضيه:لو لا براى تحضيض است؛يعنى حث و واداشتن بر فعل و هنگامى كه بر فعل ماضى داخل مىشود بر ملامت و مذمت بر ترك دلالت دارد (مثل هلا فعلت،يعنى چرا انجام ندادى)و مذمت شاهد وجوب است پس منظور آيه اين است كه چرا اين كار نشود؟يعنى حتما بايد انجام گيرد.
٢.از غايتى كه براى نفر ذكر شده و آن اينكه كوچ كردن به منظور تفقه در دين است و تفقه در دين به منظور انذار باقىماندگان است و انذار به منظور حذر كردن آنان از