شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣١ - ٧- حجيت علم ذاتى است
در كار نيست،بلكه عقل انسان او را ملزم به متابعت مىكند و حكم به لابديت آن مىنمايد،پس حجيت القطع به معناى طريقيت قطع است حال كه با اصطلاحات سهگانه عنوان مبحث آشنا شديم وارد نكته اصلى مىشويم كه مسئله ذاتى بودن حجيت علم باشد.ابتدا به عنوان مقدمه نكاتى را تبيين مىكنيم.
الف.در منطق مىگويند ذاتى بر دو قسم است:
١.ذاتى باب ايساغوجى كليات خمس؛
٢.ذاتى باب آنالوطيقا(برهان).
ذاتى باب ايساغوجى عبارت است از ما ليس خارجا عن الشىء؛يعنى چيزى كه داخل در ذات و ماهيت يك شىء و مقوم آن است از قبيل فصول و اجناس قريبه و متوسطه و بعيده.الانسان جوهر جسم نامى حيوان ناطق.
ذاتى باب برهان عبارت است از چيزهايى كه خارج از ذات و ذاتيات هستند،ولى ذهن ما آنها را از خود ذات انتزاع مىكند بدون هيچ ضم ضميمهاى به آن ذات نظير امكان نسبت به ماهيات ممكنه كه از لوازم ذات آنهاست به قول حكيم سبزوارى:
فمثل الامكان هو الذاتى لا الذاتى الايساغوجى بل ثانى
و مانند شيئيت براى اشيا،به قول حكيم هيدجى:
فمثل شىء هو ذاتيا جي هناك لا فى باب الايساغوجى
و مانند زوجيت براى اربعه و فرديت براى ثلاثه و...
ب.حقايق و واقعيات خارجيه بر دو قسماند:١.ماديات،٢.مجردات.علم از حقايق مجرده نوريه محضه است و سراسر ذات علم انكشاف و ظهور و روشنايى است و هيچگونه ابهام و تاريكى در آن راه ندارد برخلاف وهم و شك و ظن.بنابراين، العلم نور لذاته و منور لغيره همانطور كه در محسوسات و امور ماديه نور شمس ظاهر است به نفسه و مظهر است لغيره من الاشياء،منتهى اختلاف در اين است كه آيا علم عين انكشاف واقع است و طريقيت و كاشفيت ذاتى علم است به نوع ذاتى باب ايساغوجى و يا اينكه علم ذاتى است كه انكشاف براى او ثابت است و لازمه ذاتى علم است از قبيل ذاتى باب برهان،يعنى طريقيت و كاشفيت از نفس ذات قطع منتزع