شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٣ - سؤال اول
مشروعيت و حقانيت خلافت خليفۀ اول را ثابت كنند،آمدند به اجماع متوسل شدند و گفتند مسلمين بر بيعت با ابى بكر و خلافت وى اجماع نمودهاند،پس خلافت وى مشروع است و هريك به نحوى سخن گفتند:يك بار گفتند مسلمانان مدينه بر بيعت با ابى بكر اجماع كردهاند بار ديگر گفتند اهل الحل و العقد از مسلمين بر بيعت با ابى بكر اجماع كردهاند،بار سوم گفتند مسئله امامت از اصول دين نبوده،بلكه از فروع دين است،پس با اجماع هم مىتوان آن را ثابت كرد و برهان عقلى لازم ندارد.بار چهارم گفتند اجماع يك دليل مستقل است در عرض كتاب و سنت و بعدها به اين مقدار اكتفا ننموده و دايرۀ اجماع را توسعه دادند به جميع مسائل شرعيه فرعيه و مدعى شدند كه اجماع در همه جا مىتواند دليل بر حكم شرعى باشد.بعد از آنان سؤال شد:با كدام دليل شما حجيت و ارزش خود اجماع را ثابت مىكنيد؟آنها براى حجيت اجماع سه دليل اقامه كردند:
١.از قرآن،
٢.از سنت،
٣.از عقل.
و اما به خود اجماع براى حجيت اجماع استدلال نكردند چون دور بود و مستلزم اثبات الشىء بنفسه بود.اكنون بيان آن سه دليل تحت عنوان مسلك الكتاب،السنة و العقل مىپردازيم:
مسلك الكتاب:از قرآن به هفت آيه استدلال كردهاند كه تمام آنها را غزالى در كتاب المستصفى(ج ١،ص ١٧٤به بعد آورده و ما فهرستوار ذكر مىكنيم:
١. وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى النّٰاسِ.
٢. كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ.
٣. وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ.
٤. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا.
٥. وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللّٰهِ.
٦. فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ.