شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٤٥ - ج اصالت عدم قرينه
قسم سوم باشد و شايد منظور كلباسى كه فرمود:ظن فعلى به خلاف مضر است منظورش ظن قسم اول و دوم بود نه مطلقا فيقع التصالح بين الطرفين.
ج.اصالت عدم قرينه
آيا در اين تبانى عقلا ما حاجتى به اصالة عدم القرينه داريم يا نداريم؟
مقدمه:متكلمى كه كلامى را گفته و ظهور در معنايى دارد گاهى ما يقين داريم كه همين ظاهر قطعا مراد متكلم است اينجا اخذ به قطع مىكنيم و گاهى قطع داريم كه اين ظاهر را اراده نكرده باز طبق قطع اخذ مىكنيم و گاهى احتمال قوى مىدهيم كه اين ظاهر مراد باشد،ولى احتمال ضعيفى هم مىدهيم كه اين ظاهر مراد نباشد به خاطر اينكه شايد قرينهاى برخلاف ظاهر در كار بوده بحث ما در اين قسم ثالث است در اينجا بعضىها توهم كردهاند كه عقلاى عالم دو بنا دارند:
١.اصالة عدم القرينة ٢.اصالة الظهور به اينكه اول مىآيند اصالة عدم القرينه را جارى مىكنند سپس به اصالة الظهور تمسك مىكنند و حكم به ظاهر مىكنند و جهت مقدميتش هم آن است كه اصالة الظهور وقتى جارى مىشود كه ظهورى براى كلام ثابت شود سپس با اصل حكم كنيم كه همين ظاهر مراد است و در مواردى كه شك در وجود قرينه داريم اين ظهور را با اصالة عدم القرينه احراز مىكنيم و سپس به اصالة الظهور تمسك مىكنيم،در مقابل اين توهم مرحوم شيخ و آخوند و مظفر هر سه مدعى هستند كه عقلا دو بنا ندارند،بلكه وجدانا يك بنا بيشتر در اخذ به ظاهر در كار نيست منتهى مرحوم شيخ مىگويند آن بناى اصلى بناى بر اصالة عدم القرينه است و ساير اصول هم برمىگردند به همين اصالة عدم القرينه؛يعنى مثلا اصالة الحقيقة برمىگردد به اصالة عدم قرينة المجاز و اصالة العموم به اصالة عدم المخصص و اصالة الاطلاق به اصالة عدم التقييد و...برمىگردد.پس اينكه عقلاى عالم اصالة الظهور را حجت مىدانند از اين جهت است كه عند العقلاء اصالة عدم القرينه حجيت دارد و اين اصول به آن برمىگردد و مرحوم آخوند به عكس مرحوم شيخ فرموده است:آن بناى اصلى بنا بر اصالة الظهور است و اصالة عدم القرينة يك اصل مستقلى نيست و بناى مستقلى نيست،بلكه مرجعش به اصالة الظهور است،بلكه عين اوست،يعنى عقلا