شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٧٧ - ٢- حجيت سيره متشرعه
و مثلى تعاريف گوناگونى نقل فرموده،اولين تعريف اين است كه:المثلى ما يتساوى اجزائه من حيث القيامة و المراد باجزائه ما يصدق عليه اسم الحقيقه و المراد بتساويها من حيث القيامة تساويها بالنسبة بمعنى كون قيمة كل بعض بالنسبة الى البعض الآخر كنسبة نفس البعضين من حيث المقدار...و روشن است كه قيمى نكته مقابل مثلى است،براى مثليات به گندم و جو و...مثال زدهاند و براى قيميات به خانه،عبد، حبوبات و...مثال آوردهاند.
نظير تعيين مقدار كفايت نفقه واجبالنفقۀ انسان مثلا اگر والدين انسان يا همسر مطلقۀ انسان و يا اولاد انسان تهيدست بودند و بر شخص واجب شد كه نفقه و مخارج آنها را بپردازد اينجا براى تعيين مقدار كفايت به اهل خبره مراجعه مىكنند تا او معين كند.چنين سيرههايى متبع است.
٢.و گاهى دليل خاصى بر امضا نداريم در اين صورت از مجرد عدم ردع شارع نمىتوانيم استكشاف كنيم رضايت شارع را و لو از اين سيره براى انسان گمان هم پيدا شود نظير رجوع به اهل خبره در تعيين معناى لغوى كلمات شارع،دليل مطلب هم آن است كه شايد اين سيره مرضى شارع بوده و ردع هم نكرده و شايد مرضى شارع نبوده و ردع كرده لذا پيروانش عمل نمىكردند و شايد مرضى شارع نبوده،ولى چون عقلا از اين سيره در احكام شرعيه استفاده نمىكردند لذا شارع بما هو شارع وظيفۀ خود نديده كه چون اين سيره را در شرعيات نمىپسندد آنها را در ساير امور هم از اتباع اين سيره ردع كند و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال،پس نتوان رضاى شرع را كشف كرد مگر دليل خاص قاطع باشد و در مورد رجوع به قول لغوى چنين دليلى نيست.فلا عبرة بها و ان حصل الظن منها لان الظن لا يغنى من الحق شيئا.
٢.حجيت سيره متشرعه
مقام ثانى در رابطه با حجيت و ارزش سيرۀ متشرعه است:مىفرمايد:سيرۀ مسلمانها به ما اينكه مسلمان هستند نسبت به انجام كارى و يا ترك كارى در حقيقت شعبهاى از اجماع است و به همان ملاك كاشفيت از رأى معصوم حجيت دارد نهايت اجماع