شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٣٧ - ٢- شروط تعارض
عامين من وجه.
ج.گاهى تنافى ميان دو مدلول دليل تنافى ذاتى است و گاهى تنافى عرضى است تنافى ذاتى در صورتى است كه مدلولها ذاتا قابل صدق نيستند و اجتماعشان محال است چون اجتماع نقيضين يا ضدين است،ولى تنافى عرضى در موردى است كه هريك از دو دليل قطعنظر از عوامل خارجى و دليل ثالث ذاتا با يكديگر تكاذب و تمانعى ندارند،بلكه كاملا قابل جمع هستند،ولى به بركت عوامل خارجيه با يكديگر تنافى پيدا كردهاند.
مثال:يك دليل مىگويد:در ظهر روز جمع نماز جمعه واجب است و دليل ديگر مىگويد:در ظهر جمعه نماز ظهر واجب است اين دو دليل با يكديگر تنافى ندارند؛ زيرا عند العقل مانعى نيست از اينكه در ظهر روز جمعه هم ظهر واجب باشد و هم جمعه،ولى اجماع كه يك دليل خارجى و دليل ثالثى است قائم شده بر اينكه در زمان واحد بيش از يك نماز واجب نيست و تنها يك عمل تشريع شده و لذا اين دليل سبب مىشود كه آن دو دليل متعارض شوند و هريك ديگرى را تكذيب كنند.
مثال ديگر:فرض كنيد يك دليل مىگويد:در مسافرت به چهار فرسخ كه رسيديد بر شما واجب است نمازهاى چهار ركعتى را قصر بخوانيد و دليل ديگر مىگويد:در سر چهار فرسخى اتمام واجب است حال اين دو دليل با يكديگر تنافى ذاتى ندارند بلكه قابل جمع هستند،يعنى كاملا ممكن است حال اين دو دليل با يكديگر تنافى ذاتى ندارند،بلكه قابل جمع هستند،يعنى كاملا ممكن است كه در وقت واحد هم قصر واجب شود و هم اتمام،ولى اجماع يا دليل خارجى ديگرى دلالت كرده بر اينكه در وقت واحد يك نماز بيشتر تشريع نشده يا قصر و يا اتمام به نحو منفصلۀ مانعة الجمع و لذا آن دو دليل در سايۀ اين دليل خارجى با يكديگر تعارض پيدا مىكنند و هريك ديگرى را تكذيب مىكند.
نكته مهم:مشهور علما قبل از شيخ انصارى تعارض را اينگونه تعريف مىكردند:
التعارض تنافى مدلولى الدليلين على وجه التناقض او التضاد كه كلمۀ تعارض را وصف مدلولين مىگرفتند،اشكال اين تعبير اين بود كه بنابراين،وصف تعارض