راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
است».«٣٣٢»
امّا رواياتى كه از آن حضرت در علوم مختلف و انواع حكمت نقل شده و اخبار جمع شده و پراكنده و احسان آن حضرت با اهل ملل و مناظرات مشهورش، بيش از حدّ شمار است.
علىّ بن عيسى اربلى- رحمه الله- گويد:«٣٣٣» اين كتاب (عيون اخبار الرّضا عليه السّلام) مشتمل بر مطالب كمياب و برجسته، بهتر از رشتههاى گلو بند آويخته بر گردن دوشيزگان بكر، هر كه مىخواهد چشمش در باغستان آن كتاب سير كند و تشنگيش را از زلال آبگيرهايش سيرآب نمايد و از شگفتيها و فنون و بوستانها و چشمه سارانش بهره گيرد من او را راهنمايى كردم و انديشهاش را بدان سمت هدايت نمودم، چيزى افزون بر محتواى آن نتوان يافت كه سخن جامع را بخوبى بيان كرده است.
فصل
امّا كرامات آن حضرت، از جمله مواردى كه ابن طلحه«٣٣٤» نقل كرده، اين است كه چون مأمون امام را به وليعهدى خود برگزيد و خلافت پس از خود را به آن حضرت واگذارد، اطرافيان مأمون از اين عمل ناخشنود گشتند و ترسيدند كه خلافت از خاندان عبّاس بيرون شود و به بنى فاطمه اعاده گردد از اين رو نسبت به امام رضا عليه السّلام بسيار بدبين گشتند. در آن هنگام عادت چنان بود كه هر گاه حضرت رضا عليه السّلام بر مأمون وارد مىشد از اطرافيان مأمون، هر كه داخل تالار بود به حضرت سلام مىدادند و پرده برمىگرفتند تا امام عليه السّلام وارد شود، امّا چون نفرت آنان نسبت به آن حضرت بالا گرفت، به يكديگر سفارش كردند و گفتند: هر وقت امام رضا عليه السّلام آمد و خواست بر خليفه وارد شود، رو برگردانيد و پرده را برنگيريد. همگان در اين باره هم پيمان شدند. در آن اوان روزى كه همه نشسته بودند، ناگهان امام رضا عليه السّلام مطابق معمول به مجلس خليفه وارد شد، آنان خوددارى نتوانستند و بىاختيار سلام دادند و پرده را برگرفتند. پس از آن آنها يكديگر را ملامت كردند كه چرا بر خلاف توافقى كه كرده بودند، عمل كردند. گفتند: نوبت
«٣٣٢» كشف الغمه ، ص ٢٧٣.
«٣٣٣» كشف الغمه ، ص ٢٦٨.
«٣٣٤» مطالب السؤول ، ص ٨٥.