راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٦ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
رسول خدا صلى الله عليه و آله نديدم. چون بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مىشد، آن حضرت دستش را مىگرفت، مىبوسيد و در كنار خود مىنشاند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله بر فاطمه عليها السّلام وارد مىشد فاطمه از جا بلند مىشد و به استقبال آن حضرت مىرفت و پدر را مىبوسيد و دستش را مىگرفت و در جاى خود مىنشاند.«٩٤»
و از عايشه نقل شده است كه از فاطمه ياد كرد و گفت: من جز پدرش [پيامبر صلى الله عليه و آله] كسى را راستگوتر از او نديدم.«٩٥»
از جابر- رضى الله عنه- نقل شده كه مىگويد: هيچ وقت فاطمه را در حال راه رفتن نديدم مگر اين كه به ياد رسول خدا صلى الله عليه و آله افتادم كه گاهى به سمت راست و گاهى به سمت چپ متمايل مىشد.«٩٦»
از عايشه پرسيدند: چه كسى از همه مردم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله محبوبتر بود؟ گفت:
فاطمه. گفتند: ما تنها از مردان مىپرسيم؟ گفت: همسر فاطمه.«٩٧»
از ثوبان خادم رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه مىگويد: وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مسافرت مىكرد، با آخرين كسى كه از اهل خانه خداحافظى مىكرد، فاطمه بود و چون از سفر بر مىگشت، نخستين كسى را كه ديدن مىكرد، فاطمه بود. ثوبان مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگى بازگشت و به در خانه فاطمه عليها السّلام آمد. ناگاه چشمش به پرده خشنى بر در خانه افتاد و دو دستنبد نقره بر دست حسن و حسين عليهما السّلام ديد. برگشت و وارد خانه نشد، همين كه فاطمه عليها السّلام اين حال را ديد، دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر آنچه مشاهده فرموده وارد نشده است. از اين رو پرده را كند و آن دستبندها را نيز از دست بچهها بيرون آورد.
بچّهها گريه كردند. فاطمه عليها السلام آنها را به بچّهها داد [و فرمود: نزد جدّتان ببريد] بچهها در حالى كه گريه مىكردند خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند، رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را از آنها گرفت و به ثوبان فرمود: «اينها را نزد بنى فلان- خاندانى در مدينه- ببر و براى فاطمه گردنبندى از غصب«٩٨» و دو دستبند از عاج خريدارى كن زيرا اينها اهل بيت منند و
«٩٤» كشف الغمه ، ص ١٣٦.
«٩٥» كشف الغمه ، ص ١٤٢.
«٩٦» كشف الغمه ، ص ١٣٩.
«٩٧» كشف الغمه ، ص ١٣٩.
«٩٨» در لسان العرب ج ٨، ص ٦٠٢ پس از نقل عين عبارت حديث ، در معناى اين كلمه مى گويد: «((خطّابى در معالم گفته است : اگر جامه يمنى نباشد، چيز ديگرى به نظرم نمى رسد كه گردنبند درست كنند. «ابوموسى گويد: من احتمال مى دهم كه عبارت روايت همان غَصَب به فتح صاد يعنى رشته هاى مفاصل حيوانات باشد كه شى ء مدورى است ، محتمل است كه آن زمان ، عصب بعضى از حيوانات پاك را برمى داشتند و مثل مهره اى درست مى كردند، وقتى كه مى خشكيد، گردنبند مى ساختند....)) » م .