راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣٣ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
خود نگه دارد، اين دست راست و اين دست چپ من در اختيار شما، هر دو را ببريد و يا مرا بكشيد. على عليه السّلام فرمود: چگونه تو را بكشم در حالى كه تو هنوز نسبت به من گناهى مرتكب نشدهاى؟ و اگر بدانم كه تو مرا خواهى كشت باز هم تو را نخواهم كشت، ولى به خاطر دارى كه دايه يهوديى داشتى، روزى از روزها به تو گفت اى نظير پى كننده ناقه ثمود؟
عرض كرد: چنين است يا امير المؤمنين. پس على عليه السّلام ساكت شد و چون شب نوزدهم ماه فرا رسيد، برخاست تا براى نماز صبح از خانه بيرون شود، فرمود: دلم گواهى مىدهد كه در اين ماه كشته مىشوم، در را باز كرد، [دستگيره] در به كمربندش آويخت و اين شعر را خواند:
أشدد حيازيمك للموت *** فانّ الموت لاقيك
و لا تجزع من الموت *** اذا حلّ بواديك
آنگاه از خانه بيرون رفت و به شهادت رسيد، درود خدا بر او باد.«٦٩»
از جمله حديث ميثم تمار و خبر دادن امام عليه السّلام از حال وى و دار آويختن و محل دار زدنش و درخت خرمايى است كه بر آن آويخته مىشود. و اين داستان مشهور است.«٧٠»
از جمله خبرهاى غيبى، آن كه حجّاج كميل بن زياد را طلبيد و او فرار كرد. پس سهم فاميل او را از بيت المال بريد، كميل وقتى كه چنين ديد گفت: من پير مردم، عمرم به پايان رسيده است، سزاوار نيست كه من باعث محروميت فاميلم از سهميهشان باشم اين بود كه نزد حجاج رفت. حجاج گفت: من دوست داشتم كه بر تو دست يابم. كميل فرمود: اكنون چنگالت را جدا نكن! از عمر من جز اندكى نمانده است هر چه مىخواهى بكن. زيرا وعده گاه، نزد خدا است و پس از كشتن، حسابى در كار است و امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام به من خبر داده است كه تو كشنده منى، حجاج پس از شنيدن سخنان كميل، گردن او را زد.«٧١»
و از آن جمله، آن كه حجّاج روزى گفت: مايلم يكى از اصحاب ابو تراب را دستگير كنم و با ريختن خون او به خدا تقرّب جويم! گفتند: ما كسى را سراغ نداريم كه از قنبر
«٦٩» كشف الغمه ، ص ٨٠، به نقل از مطالب السؤول ، : كمربندت را براى مرگ محكم ببند زيرا مرگ تو را ملاقات مى كند و از مردن نهراس آنگاه كه بر تو نازل شود.
«٧٠» به كتاب خصائص شريف رضى ، فصل خبرهاى غيبى آن حضرت ، و به مدينة المعاجز بحرانى ٧ ج ١، ص ١١٩ مراجعه كنيد.
«٧١» كشف الغمه ، ص ٨١.