راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢٣ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
براى من توصيف كن! ضرار گفت: مرا معاف بدار. معاويه گفت: بايد او را وصف كنى! ضرار گفت: حالا كه ناگزير بايد توصيف كنم، به خدا سوگند كه على عليه السّلام والا همّت و پرقدرت بود، سخن قاطع مىگفت و به عدل و داد حكم مىكرد، چشمههاى دانش از اطرافش مىجوشيد و از هر سويش سخن حكمت به گوش مىرسيد، از دنيا و زيباييهايش گريزان بود و با شب و وحشت آن انس داشت. اشك چشم فراوان و انديشه طولانى داشت، لباس خشن و خوراك درشت را خوش داشت. در بين ما چون فردى از ما بود. هر گاه سؤال مىكرديم پاسخ مىداد و چون وى را مىطلبيديم نزد ما مىآمد. به خدا سوگند كه با وجود مقرّب بودن ما به او و نزديك بودن او نسبت به ما از هيبتش توان سخن گفتن نداشتيم. دينداران را گرامى و فقرا و مستمندان را مقرّب مىداشت، نيرومند، طمع باطل از او نداشت و ناتوان از عدل او نااميد نبود. وانگهى من گواهى مىدهم كه او را در برخى از موارد و موافقش ديدم، هنگامى كه شب پردههاى تاريكى را گسترده و ستارگان غروب كرده بودند، محاسنش را به دست گرفته، مانند شخصى مار گزيده به خود مىپيچيد و همچون مصيبت زدگان گريه مىكرد در حالى كه [خطاب به دنيا] مىفرمود: «اى دنيا! ديگرى را بفريب، از من بگذر، آيا تو خود را بر من عرضه مىكنى؟
يا به من شوق دارى و مرا مىخوانى؟ چه دور است آرزوى تو! چه دور! تو را سه بار طلاق باين دادم كه در آن بازگشتى نيست.«٤٥» اى دنيا! عمر تو كوتاه و خطر تو بزرگ و زندگى تو پست است. آه از كمى توشه براى سفر و ترس و وحشت اين راه». پس از شنيدن اين سخنان معاويه گريست و گفت: خدا ابو الحسن را بيامرزد، به خدا سوگند كه چنين بود، اى ضرار اندوه تو بر آن حضرت چگونه است؟ گفت: مانند اندوه زنى كه فرزندش را در كنارش سر ببرند، نه جلو ريزش اشكش را مىتواند بگيرد و نه اندوهش آرام پذير است.
فصل
در مناقب خوارزمى از ابى مريم نقل شده كه مىگويد: از عمّار بن ياسر- رضي الله عنه- شنيدم كه گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «يا على خداوند تو را به زينتى
«٤٥» در مطالب السؤول ، ص ٣٣، امالى الصدوق ص ٣٧١ و مروج الذهب ج ٢ فصل ذكر لمع من اخباره و زهده چنين است اما در نهج البلاغه ، قد طلقتك ثلاثا آمده است .