راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٠ - در بيان اخلاق و آداب غذا خوردن آن حضرت
سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت، آن عباى سياه چه شد؟ فرمود: آن را پوشيدم. امّ سلمه گفت: هرگز چيزى را بهتر از سفيدى شما در كنار سياهى آن نديدهام«١٧٠» و انس مىگويد: چه بسيار ديدم كه پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر را در عبايى كه از دو طرف به هم گره زده بود، به جا مىآورد.«١٧١» و انگشترى به انگشت مىكرد.«١٧٢» و چه بسا بيرون مىشد و در انگشترىاش نخى بود كه چيزى را به يادش مىآورد.«١٧٣» و به وسيله آن زير نامهها را مهر مىكرد.«١٧٤» و مىفرمود: مهر كردن نامه بهتر از تهمت است.«١٧٥» و عرقچينها [كلاه] را زير عمامهها و بدون عمامه بر سر مىكرد و چه بسا عرقچين را از سر برمىداشت و آن را در مقابلش حايل قرار مىداد و بعد به سمت آن نماز مىخواند«١٧٦» و چه بسا اگر عمامه
«١٧٠» عراقى گويد: اين حديث را از قول ام سلمه جايى نديدم . مسلم از عايشه نقل كرده است : پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) با عباى پشمى سياه نقشدارى بيرون آمد، ابوداوود و نسائى نقل كرده اند: براى پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) عبايى سياه ساختم و او بر تن كرد. ابن سعد در طبقات اضافه مى كند: سفيدى پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) را با سياهى آن خاطر نشان كردم . حالم آن را با لفظ جُبّه نقل كرده و مى گويد: با سند بخارى و مسلم صحيح است .
«١٧١» اين حديث را بزاز و ابويعلى با اين عبارت نقل كرده اند: در يك جامه اى كه دو طرفش را برخلاف هم انداخته بود، نماز خواند. و بزاز دارد: در مرض موتش با جامه پنبه اى كه بر تن داشت ، با مردم نماز خواند. و اسناد آن صحيح است ، ابن ماجه در شماره ٣٥٥٢ از قول عبادة بن صامت آورده است : با عبايى كه به خود پيچيده بود نماز خواند در كامل ابن عدى آمده است : پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) آن را در گردنش روى لباس ديگر بست . اسناد آن » به طورى كه در المغنى آمده » ضعيف است ، به سنن بيهقى ، ج ٢، ص ٢٣٨ مراجعه كنيد.
«١٧٢» انگشتر به انگشت كردن پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) را ترمذى در الشمائل ، ص ٧ و بخارى ، ج ٧، ص ٢٠١ و مسلم در ج ٦، ص ١٠٥ نقل كرده اند.
«١٧٣» ابن عدى در الكامل به سند ضعيفى از حديث واثله ، به اين عبارت نقل كرده است : پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) هرگاه مقصدى داشت به انگشترى اش نخى مى بست . ابويعلى از ابن عمر روايت كرده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) هرگاه مايل نبود كه چيزى را فراموش كند به انگشتش نخى مى بست تا از خاطر نبرد. و همين طور نقل شده در رابع الخلعيات ولى در سلسله سند آن سالم بن عبداللّه الاعلى ابوالفيض است كه ابن حيان او را متهم به جعل كرده بلكه ابوحاتم نيز او را به جعل اين حديث متهم ساخته است . (به كتاب المواهب اللدنية ، ج ١، ص ٣٣٦ مراجعه كنيد.)
«١٧٤» اين حديث را بخارى در ج ٧، ص ٢٠٢ و مسلم در ج ٦، ص ١٥١ نقل كرده اند.
«١٧٥» در هيچ ماءخذى به اين حديث برخورد نكردم .
«١٧٦» اين حديث را طبرانى ، ابوالشيخ و بيهقى در الشعب از حديث ابن عمر نقل كرده اند كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و اله ) عرقچين سفيدى را كه گوشهايى داشت در سفر مى پوشيد، به سر مى كرد و چه بسا موقع نماز آن را مقابلش قرار مى داد. سند هر دو روايت ضعيف است ؛ المغنى ، و ابوداوود در ج ٢، ص ٣٧٦ و بغوى در المصابيح ج ٢، ص ١١٩ از قول ركانه نقل كرده است : فرق بين ما و مشركان ، عمامه گذاشتن روى عرقچينهاست .