راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٧١ - باب اول- در فوايد سفر
از راه گدايى- به اين دليل كه پيروان زياد دارند- قصد ديگرى ندارند! از اين رو براى ايشان در خانقاهها نه حكم نافذى مانده و نه تأديب آنان براى مسافران، سودمند است و نه مانع قدرتمندى در برابر آنهاست. اين است كه لباسهاى وصلهدار پوشيده و از خانقاهها، تفريحگاههايى براى خود ساختهاند و چه بسا الفاظ مزخرفى از كلمات عجيب و غريب فراهم كردهاند، پس به خود نگاه مىكنند در حالى كه در خرقهپوشى و سياحت و در لفظ و عبارتشان و در آداب ظاهرى از راه و رفتارشان تنها شباهتى به صوفيان دارند و گمان مىكنند كه هر سياهى خرماست! و تصوّر مىكنند كه مشاركت در اين ظواهر باعث سهيم شدن در حقايق مىگردد، هيهات! چقدر نادان است كسى كه تفاوت بين پيه و تاول را تشخيص نمىدهد! پس اينان مورد خشم خدايند، زيرا كه خداوند جوان بيكاره را دشمن مىدارد در حالى كه آنان را چيزى جز جوانى و بيكارى وادار به جهانگردى نمىكند. البته كسى كه براى حج يا عمره آن هم بدون ريا و سمعه سفر كند يا براى ديدار با استادى كه در علم و رفتارش از او پيروى مىكند، مسافرت كند از اين گروه مستثناست و اكنون چنين كسى در اين ديار نيست. تمام امور دينى تباه و فاسد گشته است امّا تصوّف به طورى كلّى نابود و باطل شده است، زيرا علوم با گذشت زمان كهنه نمىشوند و دانشمند اگر دانشمند بدى باشد، در رفتار و اخلاقش فساد خواهد داشت نه در علمش، و عالم بى عمل خواهد بود، در حالى كه عمل غير از علم است، اما تصوّف عبارت است از خالص كردن. دل براى خدا و ناچيز شمردن هر آنچه غير خداست و حاصل آن برمىگردد به عمل دل و اعضاى بدن و هر گاه عمل فاسد گرديد، اصل تصوّف از بين رفته است و در مسافرتهاى اينان از آن جهت كه رنج بىفايدهاى براى شخص دارد، فقها اختلاف نظر دارند، گاهى مىگويند: چنان سفرى ممنوع است.
ولى از نظر ما حقّ اين است كه حكم به اباحه كنيم، زيرا بهره ايشان نجات از غم بيكارى و بطالت به وسيله ديدن شهرهاى مختلف است و اين قبيل بهرهمنديها پست و بىارزش است و نفوس كسانى كه در پى اين قبيل بهرهها مىروند نيز پست است و از رنج بردن حيوان فرومايه براى بهرهاى پست كه در خور او و عايد اوست باكى نيست، زيرا او كه اذيّت مىبيند، همو نيز لذّت مىبرد. همچنين اقتضاى فتوا، آزاد گذاشتن عوام در مباحاتى است كه سود و زيانى به حال آنها ندارد، جهانگردانى كه بدون هدف دينى و دنيوى، در طلب تفريح محض در شهرها مىگردند مانند چهار پايانى هستند كه در