راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٦٨ - باب اول- در فوايد سفر
ندارد بلكه در بعضى موارد چه بسا فرار كردن، واجب و بعضى جاها مستحبّ است بر حسب وجوب يا استحباب نتايجى كه در پى دارد. ولى طاعون از آن ميان استثنا شده است و سزاوار نيست كه از آن فرار كنند به سبب نهيى كه در آن باره وارد شده است.
اسامة بن زيد گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اين درد يا بيمارى، عذابى است كه بعضى از امّتهاى پيشين بدان وسيله عذاب شدند و بعدها روى زمين باقى ماند. گاهى از بين مىرود و گاهى مىآيد، پس هر كس بشنود كه اين بيمارى در سرزمينى پيدا شده نبايد به آنجا برود، اما هر كه در سرزمينى باشد و طاعون بيايد، نبايد از آن جا فرار كند»«٤٣» عايشه گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا از جمله عوامل نابودى امّت من نيزه و بيمارى طاعون است، مىگويد: پرسيدم يا رسول الله! نابودى با نيزه را فهميدم امّا طاعون چيست؟ فرمود: غدّهاى مانند غدّه شتر است كه گلوگاه ايشان را مىگيرد مسلمانى كه از طاعون بميرد شهيد است و هر كه به عنوان داروغه در جايى كه طاعون است بماند، همانند مرز دار در راه خداست و هر كه از آن فرار كند همچون كسى است كه از لشكر مهاجم فرار كرده است.»«٤٤»
از مكحول نقل شده است كه امّ ايمن مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله به يكى از اعضاى خانوادهاش سفارش كرد: «چيزى را شريك خدا قرار نده، هر چند تو را با آتش عذاب كنند و يا بترسانند و از پدر و مادرت اطاعت كن، حتى اگر فرمان دهند كه هر چه دارى دور بريز، به گفتهشان عمل كن، و نماز را عمدا ترك نكن، زيرا هر كه نماز را عمدا ترك كند، از پيمان الهى بيرون شده است. از شراب دورى كن زيرا شراب كليد هر بدى است.
از معصيت دورى كن زيرا نافرمانى خدا و معصيت، خدا را به خشم مىآورد و از لشكر مهاجم [طاعون] فرار نكن، حتّى اگر مرگى به مردم رسيد و تو در آن ميان بودى در بين آنها استوار بمان. از نعمتى كه دارى بر خانوادهات انفاق كن و عصايت را به روى آنها بلند كن و به خاطر خدا آنها را بترسان.»«٤٥»
«٤٣» اين حديث را مسلم در صحيح ، ج ٧، ص ٢٧ نقل كرده است .
«٤٤» اين حديث را احمد در مسند، ج ٦، ص ١٤٥ نقل كرده و در آن آمده است : ((امت من از بين نمى روند مگر با نيزه و طاعون ...)) و سند حديث نيكوست و شايد منع قرار از طاعون به خاطر نقل و انتقال بيمارى از شهرى به شهرى باشد، لذا از رفتن به آن جا نيز منع شده است .
«٤٥» آخر اين حديث را احمد در ج ٦، ص ٤٢١ و بيهقى آن را در الشعب نقل كرده و مى گويد: حديث مرسل است .