راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١١
است كه حجر را در جاى خودش قرار مىدهد. از اين رو تو را به اين مأموريت مىفرستم مىگويد: آن مرد- معروف به ابن هشام- گفت: وقتى كه به مكه رسيدم و بنا شد حجر را در جاى اوّل قرار دهند، مبلغى را به پردهداران كعبه دادم تا بتوانم در جايى قرار گيرم كه از آن جا كسى را كه حجر را در جاى خودش قرار مىدهد، ببينم و كسى از آنها را با خود نگهداشتم تا از ازدحام مردم جلوگيرى كند. هر كه خواست آن سنگ را در جاى خودش قرار دهد لغزيد و در جاى خود قرار نگرفت تا اين كه نوجوانى گندمگون و خوشسيما آمد سنگ را بلند كرد و در جاى خودش قرار داد. به گونهاى استوار شد كه گويى برداشته نشده بود. از هر طرف فريادها بلند شد و او رفت و از در مسجد بيرون شد. من از جا بلند شدم و او را دنبال كردم، مردم را از راست و چپ دور مىكردم به طورى كه گمان مىبردند من اختلال حواس پيدا كردهام، از اين رو از اطرافم پراكنده مىشدند و من چشم از او برنمىگرفتم تا اين كه مردم از من فاصله گرفتند و من با سرعت بيشترى دنبال او دويدم، ولى در حالى كه او به آرامى حركت مىكرد، من به او نمىرسيدم و چون به جايى رسيد كه جز من كسى او را نمىديد، ايستاد و نگاهى به من كرد و فرمود: نامهات را به من بده، نامه را دادم. بدون اين كه نگاهى بكند فرمود: به او بگو: از اين بيمارى تو را گزندى نيست ولى پس از سى سال مرگ تو حتمى است. ابن هشام مىگويد: لرزه بر اندامم افتاد به حدّى كه قادر به حركت نبودم، او مرا ترك گفت و رفت. ابو القاسم مىگويد: ابن هشام جريان را به من گفت. همين كه ابو القاسم به شصت و هفت سالگى رسيد، بيمار شد و به سر و سامان دادن كارها و آماده كردن وسايل كفن و دفن خود پرداخت [راوى مىگويد] من وصىّ او بودم و او به طور جدّى كار خود را پى مىگرفت به او گفتند: اين چه بيمى است كه به خود راه دادهاى، اميدواريم به لطف خدا تندرستى را بازيابى و خطرى برايت نباشد. گفت: اين همان سالى است كه به من وعده دادهاند و من بر خود بيمناكم. تا اين كه در آن بيمارى از دنيا رفت.«٤»
در ارشاد مفيد به نقل از محمّد بن مهران آمده است كه: وقتى ابو محمّد حسن بن على عليه السّلام از دنيا رفت، من در حال شك و ترديد بودم، نزد پدرم اموال زيادى جمع شده بود آنها را بار كرد، من هم همراه وى به كشتى سوار شدم تا او را بدرقه كنم، درد شديدى بر او عارض شد. گفت: پسرم مرا برگردان كه اين حالت مرگ است و رو به من كرد و
«٤» كشف الغمه ، ، ص ٣٣٣.