راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٩
مىشناسى؟ گفت: آرى. پرسيد: آيا خبرى از اخبار حسن بن على عليه السّلام در نزد تو است؟
گفت: خير، گفت: پس چرا به جبل آمدهاى؟ گفت: براى افزايش در آمد. آن مرد گفت:
بنابراين شما پنجاه دينار پيش من دارى، آن مبلغ را بگير و با من به سامراء برگرد تا مرا خدمت حسن بن على عليه السّلام برسانى. گفت: بسيار خوب. آن مرد پنجاه دينار را داد و مرد علوى با او به سامراء برگشت، به سامراء كه رسيدند از ابو محمّد عليه السّلام اجازه ورود خواستند، اجازه فرمود، وارد شدند امام عليه السّلام در صحن منزل نشسته بود، همين كه به آن مرد جبلى نگاه كرد، فرمود: تو فلانى پسر فلانى هستى؟ گفت: آرى، فرمود: پدرت به تو وصيت و سفارشى براى ما كرده و تو آمدهاى آن را ادا كنى، چهار هزار دينار همراه تو است، آنها را بده. آن مرد گفت: آرى، آن مبلغ را داد سپس حضرت به مرد علوى نگاهى كرد و گفت: تو براى افزونى در آمد به جبل رفته بودى و اين مرد پنجاه دينار به تو داد و با او برگشتى، ما هم پنجاه دينار به تو مىدهيم و به او مرحمت كرد.«٤٤٦»
از كتاب راوندى«٤٤٧» به نقل از احمد بن محمّد و او از جعفر بن شريف گرگانى نقل كرده، مىگويد: سالى به مكه مىرفتم، در سامراء بر ابو محمّد عليه السّلام وارد شدم. شيعيان مقدارى مال همراه من فرستاده بودند، خواستم از آن حضرت بپرسم كه اين اموال را به چه كسى بدهم، پيش از اين كه چيزى بگويم، فرمود: آنچه همراه دارى به مبارك، خادمم بده! اموال را كه دادم، عرض كردم: شيعيان شما در گرگان به شما سلام مىرسانند.
فرمود: مگر شما بعد از اعمال حج برنمىگردى؟ عرض كردم: چرا برمىگردم. فرمود: تو تا صد و نود روز ديگر به گرگان مىرسى. و روز جمعه سه شب از ربيع الثانى گذشته، صبح زود وارد گرگان خواهى شد به آنها بگو كه من آخر همان روز نزد ايشان مىآيم.
برو به سلامت كه خدا تو را با آنچه دارى سالم مىدارد تا بر خانواده و فرزندانت وارد شوى به پسرت شريف خداوند پسرى خواهد داد، اسمش را صلت بگذار كه بزرگ خواهد شد و از دوستان ما مىگردد. عرض كردم: يابن رسول الله، ابراهيم بن اسماعيل گرگانى، از شيعيان شما، نزد دوستداران شما بسيار معروف است، ساليانه بيش از صد هزار درهم از مالش را به آنها مىدهد و يكى از كسانى است كه غرق در نعمتهاى الهى است. فرمود: خداوند به ابو اسحاق ابراهيم بن اسماعيل در برابر اين عملش نسبت به
«٤٤٦» كشف الغمه ، ، ص ٣٠٧ و ٣٠٨.
«٤٤٧» خرائج و جرائح ، ص ٢١٣؛ و كشف الغمه ، ص ٣٠٨.