راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٣ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
از قاسم بن محسن نقل شده كه: بين راه مكّه و مدينه بودم، مرد عربى بيابانى ضعيف الحال به من رسيد، چيزى از من خواست و من گرده نانى در آوردم و به او دادم. وقتى كه از من گذشت گرد بادى سخت وزيدن گرفت، عمامه مرا از سرم برداشت و نفهميدم چه شد و كجا رفت. همينكه بر ابو جعفر ابن الرّضا عليه السّلام وارد شدم فرمود: قاسم! عمامهات بين راه از سرت رفت؟ عرض كردم: آرى. فرمود: غلام عمامهاش را بياور و به او بده. غلام عمامهام را عينا آورد و به من داد، گفتم: يابن رسول الله از كجا به دست شما افتاد؟
فرمود: تو به آن مرد بيابانى صدقه دادى و او به خاطر تو شكر خدا را گفت و خدا عمامهات را برگرداند، همانا خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمىكند.
از جمله به نقل از اسماعيل بن عباس هاشمى مىگويد: روز عيدى خدمت ابو جعفر عليه السّلام رسيدم و از تنگى معاش به آن حضرت شكوه كردم، جانماز خودش را بلند كرد و قطعه طلايى را از زير خاك برداشت و به من داد. آن را به بازار بردم، ديدم شانزده مثقال وزن دارد.«٣٨٨»
از اعلام الوراى طبرسى به نقل از اميّة بن على«٣٨٩» روايت كرده مىگويد: زمانى كه امام رضا عليه السّلام در خراسان بود، من در مدينه بودم و خدمت ابو جعفر عليه السّلام رفت و آمد داشتم.
گهگاه خويشاوندان و عموهاى پدرش مىآمدند و به او سلام مىدادند. روزى كنيزى را طلبيد و به او گفت: به ايشان بگو: براى عزادارى آماده باشند، همينكه پراكنده شدند، با خود گفتند: چرا ما نپرسيدم عزاى كيست؟ فرداى آن روز همان جمله را تكرار كرد، پرسيدند: عزاى كيست؟ فرمود: عزاى بهترين شخص روى زمين، پس از چند روزى خبر شهادت ابو الحسن عليه السّلام رسيد، معلوم شد كه در همان روز [كه ابو جعفر عليه السّلام آن مطلب را فرموده بود] از دنيا رفته است.
از جمله محمّد بن فرج مىگويد: ابو جعفر عليه السّلام به من نوشت، خمس را نزد من بياوريد كه جز امسال من آن را از شما نخواهم گرفت، و در آن سال از دنيا رفت.
(اين داستان را صاحب إعلام الورى- مرحوم طبرسى- از نوادر الحكمه نقل كرده است)
«٣٨٨» كشف الغمه ، ، ص ٢٨٩.
«٣٨٩» در اعلام الورى طبرسى ص ٣٣٤ به جاى امية بن على ((از موسى بن جعفر)) آمده است .