راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤٧ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
گفته است با پول آن فيروزه بخرى و اين هم پولش. من پارچه را به ايشان دادم و گفتم، از علىّ بن موسى عليه السّلام مسائلى را مىپرسم اگر پاسخ داد به خدا سوگند كه وى همان امام است. پس مسائل را نوشتم و فردا رفتم در خانهاش، به دليل ازدحام جمعيّت خدمتش نرسيدم ولى در آن بين كه نشسته بودم ناگاه خدمتگزارى از خانه بيرون شد و به سمت من آمد و گفت: اى علىّ بن احمد اينها پاسخ مسائلى است كه همراه دارى. آنها را گرفتم، ديدم پاسخ همان مسائل من است.
از جمله روايتى است كه حاكم ابو عبد الله حافظ به اسناد خود از محمّد بن عيسى به نقل از ابى حبيب نباجى آورده، مىگويد: رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به«٣٥٦» نباج آمده است و در مسجدى كه همه ساله حاجيان در آن جا فرود مىآيند، فرود آمده گويا من خدمت ايشان شرفياب شدهام، سلام دادم و در مقابلش ايستادم، طبقى از شاخههاى نخل مدينه را پر از خرماى صيحانى در جلوش ديدم، گويا يك مشت از آنها را برداشت و به من مرحمت كرد، من آنها را شمردم هيجده خرما بود، وقتى كه بيدار شدم چنين تعبير كردم كه به تعداد هر خرما يك سال زندگى خواهم كرد ولى بعد از بيست روز در زمينى مشغول كشاورزى بودم كه كسى خبر آورد ابو الحسن الرّضا عليه السّلام از مدينه تشريف آورده و به آن مسجد وارد شده و ديدم كه مردم بدانجا مىشتابند، من هم به آنجا رفتم ناگاه دريافتم آن حضرت همان جايى نشسته است كه پيامبر صلّى الله عليه و آله را در خواب ديده بودم و زيراندازشان حصيرى است نظير زير انداز پيامبر صلّى الله عليه و آله و در مقابلش طبقى از شاخههاى نخل قرار دارد كه خرماى صيحانى دارد، سلام دادم، جواب سلام مرا داد و مرا به نزديك خود طلبيد و يك مشت از آن خرماها را مرحمت كرد. آنها را شمردم درست به شمار خرماهايى بود كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله در خواب به من مرحمت كرده بود. عرض كردم: يابن رسول الله بيشتر مرحمت كنيد. فرمود: اگر رسول خدا بيشتر داده بود، من هم به همان تعداد مىدادم.«٣٥٧»
از جمله روايتى است كه آن را نيز حاكم به اسناد خود از سعد بن سعد از امام رضا عليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرت به مردى نگاه كرد و فرمود: بنده خدا هر وصيّتى دارى
«٣٥٧» اعلام الورى ، ص ٣١٠ و ٣١١.