راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣٩ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
گفت: معاويه مرد! و نظير گفتههاى رفيقش را او نيز خبر داد. نزد حضرت على عليه السّلام آمدند و گفتند: سوار ديگرى آمده و نظير آن مرد، از مرگ معاويه خبر مىدهد و حرفشان هيچ اختلافى ندارد، على عليه السّلام چيزى نفرمود. در روز سوّم مرد ديگرى وارد شد، مردم پرسيدند: در شام چه خبر بود؟ گفت: معاويه مرد، و بعد از آنچه ديده بود پرسيدند هيچ با گفته آن دو نفر تفاوتى نداشت. آمدند خدمت على عليه السّلام گفتند: يا امير المؤمنين، خبر راست است، اينك اين سومين سوار است كه نظير خبر دو تن ديگر را آورده است و چون گروه كثيرى در اين باره پرسيدند، على عليه السّلام فرمود: هرگز، تا محاسن من از خون سرم خضاب نشود و پسر هند جگر خوار (معاويه) با مملكت بازى نكند، [از دنيا نخواهد رفت] اين خبر به معاويه رسيد.«٨١»
و از جمله خطبهاى است كه آن حضرت، رويداد بغداد را بازگو مىكند چنان كه گويى به چشم مىبيند، در آن باره مىفرمايد: «به خدا سوگند كه گويى مىنگرم به شخصى از بنى عباس كه قيام كرده است و در ميان ايشان برده مىشود چنانكه قربانى را به سوى قربانگاه مىبرند در حالى كه نمىتواند از خود دفاع كند. واى بر او، واى بر او! چقدر در بين ايشان خوار و ذليل است. به خاطر آن كه امر پروردگار را ترك و توجّهش را به امر دنيا معطوف كرده است! و درباره آن رويداد مىفرمايد: به خدا سوگند اگر بخواهم، نامها، كنيهها، شكل و شمايلها و قتلگاه و زادگاههاى ايشان شما را خبر مىدهم» و ديگر خبرهاى غيبى آن حضرت.«٨٢»
از جمله داستانى است كه اسماء بنت عميس نقل كرده، مىگويد: از بانويم فاطمه عليها السّلام شنيدم كه مىفرمود: «شبى على عليه السّلام بر من وارد شد و مرا در بسترم بيمناك ساخت، شنيدم زمين با او و او با زمين سخن مىگويد، صبح شد و من بيمناك بودم، قضيه را به پدرم نقل كردم، پيامبر صلى الله عليه و آله سجده طولانى به جا آورد سپس سر بلند كرد و فرمود:
اى فاطمه بشارت باد تو را به نسل پاك، زيرا خداوند همسر تو را بر ساير مردمان برترى داده و زمين را فرمان داده است تا اخبار خودش را و آنچه را كه از شرق تا غرب بر روى زمين اتفاق مىافتد براى او بازگو كند.»«٨٣»
تمام اين مطالب را از كتاب كشف الغمّه على بن عيسى اربلى- رحمه الله- با حذف
«٨١» كشف الغمه ، ص ٨٢.
«٨٢» كشف الغمه ، ص ٨٣.
«٨٣» كشف الغمه ، ص ٨٣.