راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢ - فايده اوّل- فراغت براى عبادت و تفكّر
به عابدى برخوردم كه از يكى از كوههاى آن جا بيرون آمده بود، همين كه چشمش به من افتاد به سمت درختى راهش را كج كرد و پشت تنه درخت پنهان شد، گفتم: سبحان الله! از اين كه من به تو نگاه كنم. بخل مىورزى؟ گفت: اى مرد! من مدت درازى در اين كوه اقامت گزيدم تا در برابر دنيا و اهل دنيا قلبم را معالجه كنم و در اين راه رنج زيادى بردم و عمرم را سپرى كردم و از خداى تعالى خواستم تا بهره مرا از اين ايام در مجاهدت قلبم قرار ندهد پس خداوند دلم را آرامش بخشيد، از آن رفع نگرانى كرد و با وحدت و تنهايى الفت داد. اكنون چون چشمم به تو افتاد ترسيدم كه به حال اوّل برگردم، پس دور شو كه من از شرّ تو به پروردگار عارفان و محبوب مطيعان پناه مىبرم، سپس فرياد بر آورد: واى از غم زياد ماندن در دنيا! آنگاه صورتش را از من برگرداند و بعد دستهايش را تكان داد و گفت: اى دنيا از من دور شو به سمت ديگرى برو خودت را بياراى و رو به اهل دنيا كن و آنان را بفريب! سپس گفت: پاك و منزّه است آن خدايى كه دلهاى عارفان را از لذّت خلوت و حلاوت بريدن از غير و پرداختن به خود، طعمى را چشاند كه دلهاى ايشان را از ياد بهشت و حوريان زيبا باز داشت.
پس در اين صورت، انس با ياد خدا و كسب هر چه بيشتر از معرفت، در خلوت ميّسر است و در اين باره گفتهاند.
و إنّى لأستنعس و ما بى نعسة *** لعلّ خيالا منك يلقى خياليا
و أخرج من بين الجلوس لعلّنى *** أحدّث نفسى عنك بالسرّ خاليا«١»
از اين روست كه يكى از دانايان مىگويد: همانا انسان به دليل تهى بودن ذاتش از فضيلت، از خود وحشت مىكند، از اين رو بيشتر با مردم ديدار مىكند تا وحشت را از خود دور كند ولى اگر ذات انسان برومند باشد، تنهايى را مىطلبد تا بدان وسيله به انديشه خويش كمك رساند و علم و حكمت را استخراج كند.
گويند: انس گرفتن با مردم از نشانههاى ورشكستگى است.
براستى كه در اين مردم گريزى فايده مهمى است ولى تنها براى بعضى از خواص و كسى كه بتواند با ذكر مداوم با خدا انس بگيرد و يا با فكر مداوم درباره معرفت خدا تحقيق كند، تجرّد و تنهايى براى چنين كسى از هر چيزى كه در ارتباط با معاشرت باشد
«١» من طالب چرت زدنم در حالى كه چرتى نيستم ، شايد خيال تو رويايى را بر من القا كند و از ميان همنشينان بيرون مى روم تا شايد در خلوت تنهايى به ياد تو باشم .