راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١ - فايده اوّل- فراغت براى عبادت و تفكّر
همنشين خدايم، هر گاه بخواهم او با من سخن گويد، قرآن مىخوانم و هر گاه بخواهم من با او سخن بگويم، نماز مىخوانم.
به يكى از دانايان گفتند: پارسايى و خلوت شما را به چه چيز كشانيده است؟ گفت:
به انس با خدا.
سفيان بن عيينه مىگويد: ابراهيم بن ادهم را در بلاد شام ديدم، به او گفتم: ابراهيم! چرا خراسان را ترك كردى؟ گفت: جز اين جا زندگى بر من گوارا نبود، براى حفظ دينم از قلّه كوهى به قلّه كوهى فرار مىكنم به طورى كه هر كس مرا ببيند مىگويد: يا دچار وسوسه شده يا بار بر است يا ملون.
به غزوان رقّاشى گفتند: چرا نمىخندى و چه چيز مانع همنشينى تو با ديگر برادران است؟ گفت: من آرامش دلم را در همنشينى با كسى به دست آوردم كه نيازم در دست اوست.
گويند: روزى اويس قرنى نشسته بود، ناگاه هرم بن حيّان وارد شد. اويس پرسيد: چه چيز باعث آمدن تو شد؟ گفت: آمدم تا با تو انس بگيرم، اويس گفت: من كسى را نديده بودم كه پروردگارش را بشناسد و با ديگران انس گيرد.
فضيل مىگويد: هر وقت مىديدم شب فرا مىرسد خوشحال مىشدم و با خود مىگفتم: با پروردگارم خلوت مىكنم. و هر وقت مىديدم، صبح فرا رسيده است، از بى ميلى به ديدار مردم، كلمه استرجاع (يعنى: انّا للّه و انّا اليه راجعون) را بر زبان مىآوردم براى اين كه مبادا كسى بيايد و مرا از [عبادت] پروردگارم باز دارد.
عبد الواحد بن زيد مىگويد: خوشا به حال كسى كه هم در دنيا و هم در آخرت زندگى كند! پرسيدند: اين چگونه ممكن است؟ گفت: چنان كه در دنيا با خدا مناجات كند و در آخرت مجاور خدا باشد.
ذو النّون مصرى مىگويد: شادى و لذّت مؤمن در ميان مردم به مناجات با پروردگار است.
مالك بن دينار مىگويد: هر كه به جاى گفتگو با مردم به گفتگو با خداى عزّ و جلّ انس نگرفت، علمش اندك و قلبش كور و عمرش تباه گرديد.
ابن مبارك گويد: چه نيكوست حال كسى كه از غير خدا بريد و تنها به خدا دل بست از يكى از صالحان نقل مىكنند كه گفت: زمانى در سرزمين شام گردش مىكردم، ناگهان