راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٨ - باب چهارم امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
آجر و درهاى آهنى و دربانهاى مسلّح قرار دادهاى و خود را در آن ميان زندانى كردهاى و كارگزارانت براى جمع آورى ماليات گسيل داشتهاى، وزيران و نديمان ستمگرى براى خود گرفتهاى كه اگر چيزى را فراموش كنى به خاطر تو نمىآورند و اگر بخواهى كار نيكى انجام دهى، يارىات نمىكنند و آنان را با اموال و چهارپايان و سلاح تقويت كردهاى تا بر مردم ستم كنند و دستور دادهاى كه از مردم جز فلانى و فلانى، كسى حق ندارد به محضر تو وارد شود و اجازه ندادهاى كه ستمديده و دردمندى و يا گرسنه و برهنه و ناتوان و فقيرى بر تو وارد شود، در حالى كه همه كس در اين بيت المال حق دارد. و چون اين افرادى كه تو براى خود برگزيده و آنان را بر رعيّت مقدّم داشتهاى و به ايشان دستور دادهاى كه مانع مال اندوزى تو و سبب انفاق اموال به مردم نشوند و تو را به سبب چنين رفتارى سرزنش نكنند و نگويند: اين شخص به خدا خيانت كرده پس چرا ما به او خيانت نكنيم در حالى كه او در اختيار ماست. پس آنها فرمان تو را بر اين اساس مىبرند كه جز آنچه را كه آنها مايلند از امور مردم، به تو نرسد و هيچ كارگزارى بر خلاف دستور آنها كار نكند مگر اين كه وى را از مقامش تنزّل دهند و قدر او را نزد تو كوچك كنند و چون اين اعمال از طرف تو و ايشان در بين مردم منتشر شود، مردم آنها را بزرگ مىشمرند و از ايشان مىترسند و به همين دليل اوّلين كارى كه انجام مىدهند، آن است كه به ايشان هدايايى مىدهند تا در ستم كردن به رعيت از آنها پشتيبانى كنند و آنگاه رعاياى صاحب قدرت و ثروتمند اين كار را مىكنند تا دستشان در ظلم و ستم به زير دستان خود باز باشد و به اين ترتيب سرزمين خدا پر از ظلم و فساد شده، و اين گروه در سلطنت شريك تو گشتهاند در حالى كه تو غافلى و اگر ستمديدهاى بخواهد نزد تو بيايد همانها مانع از ورود وى به نزد تو مىشوند و اگر بخواهد موقعى كه تو تنهايى شكوائيهاى به تو بدهد، اين را نيز منع كردهاى و شخص ديگرى را گماردهاى تا ببيند مردم چه شكايتى دارند! و اگر مردى خود را به نديمان تو رساند، آنها از وى مىخواهند تا شكايت خود را به تو ندهد و اگر كسى كه از او شكايت شده داراى حرمت و شخصيتى باشد، هيبت او مانع انجام مقصود خواهد شد و ناگزير فرد ستمديده پيوسته نزد وى مىرود و دست به دامن او مىشود و شكوه مىكند و كمك مىطلبد و او رد مىكند و دليلى مىتراشد، و اگر بكوشد و پافشارى نمايد، بيرونش كنند و در همان حال تو ظاهر شوى و در حضور تو فرياد برآورد، چنان او را خواهند زد كه عبرت ديگر كسان گردد،