راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٧ - باب چهارم امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
ندارد جز آن كه باعث نابودى خودشان مىشود، و با اين تصور كه از اين طريق به مقام شهادت دست مىيابند، خويشتن را در معرض هلاكت و نهى خداى سبحان قرار مىدادند.
پس فايدهاى در ايراد امثال اين حكايات نيست. علاوه بر آن كه حكم اين نوع بر خوردها با اختلاف زمانها و حالات و اشخاص، تفاوت مىكند. از اين رو ما به يك داستان از آنچه غزّالى نقل كرده، اكتفا مىكنيم كه مربوط به چنان كسان نيست و اين داستان همان است كه از ابن مهاجر نقل كرده و مىگويد: امير المؤمنين منصور وارد مكّه شد و در دار النّدوه فرود آمد. او آخر شبها از دار النّدوه به قصد طواف بيرون مىشد و طواف مىكرد و نماز مىگزارد بدون اين كه كسى بفهمد و چون فجر طلوع مىكرد به دار النّدوه باز مىگشت و مؤذّنان مىآمدند و به او سلام مىدادند. آنگاه اقامه نماز اعلام مىشد و او بيرون مىآمد و با مردم نماز مىخواند. شبى در وقت سحر بيرون رفت و در آن ميان كه مشغول طواف بود ناگاه صداى مردى را از نزد ملتزم شنيد كه مىگفت: بار خدايا به تو شكايت مىكنم از ظهور ظلم و فساد در روى زمين و از ستم و طمعى كه بين حق و حقدار جدايى انداخته است، منصور با عجله نزديك شد حرفهاى او را خوب شنيد سپس برگشت و در گوشهاى از مسجد الحرام نشست، به دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبيد. قاصد نزد وى آمد و گفت: امير المؤمنين را درياب! آن مرد دو ركعت نماز خواند و ركن را بوسيد و همراه فرستاده منصور آمد و سلام داد. منصور رو به او كرد و گفت: اين چه حرفى بود كه از تو شنيدم، مىگفتى: جور و فساد روى زمين پيدا شده و ظلم و طمع بين حق و حقدار جدايى انداخته است؟! به خدا سوگند كه اين سخنان تو گوشهاى مرا به درد آورد و مرا نگران و ناراحت كرد. گفت: يا امير المؤمنين! اگر مرا امان دهى، از ريشه و اساس امور شما را مطّلع خواهم كرد، اگر نه به امور مربوط به خودم اكتفا مىكنم، زيرا آنها مهمترند. منصور گفت: تو بر جانت در امانى. آن مرد گفت: آن كسى را كه طمع فرا گرفته تا جايى كه بين او و بين حق و اصلاح مظاهر ظلم و فساد در روى زمين جدايى انداخته است، تو هستى. منصور گفت: واى بر تو، چگونه مرا طمع گرفته؟ در حالى كه زر و سيم و ترش و شيرين در اختيار من است. گفت: يا امير المؤمنين، آيا كسى را به قدر تو طمع گرفته است در حالى كه خداوند تو را نگهبان جان و مال مسلمانان قرار داده و تو از امور ايشان غافل و سرگرم جمع آورى اموال آنانى و بين خود و مردم موانعى از گچ و