راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٢ - باب اول در نقل نظرات و اقوال مختلف و بيان دلايل دو گروه در اين باره
يكى از بزرگان گويد: سوار كشتى بودم و جوانى علوى همراه ما بود. در هفت روزى كه با ما بود، يك كلام از او نشنيدم. به او گفتم: اى مرد! خداوند هفت روز است كه ما را در اين جا جمع كرده است، همواره تو با ما معاشرت كردى ولى حرفى نزدى، در جواب من اين شعر را خواند:
قليل الهمّ لا ولد يموت *** و لا امر يحاذر ان يفوت
قضى و طر الصبا و أفاد علما *** فغايته التّفرّد و السّكوت«٥»
ابراهيم نخعى گويد: فقيه شو، آنگاه گوشه گيرى اختيار كن. ربيع بن خثيم نيز اين سخن را گفته است.
فضيل مىگويد: همانا احساس مىكنم، آن كسى بر من مسلط است كه هنگام رو در رويى بر من سلام نمىدهد و هنگام بيمارى به عيادتم نمىآيد.
ابو سليمان دارانى مىگويد: روزى ربيع بن خثيم جلو خانهاش نشسته بود، ناگاه سنگى آمد، به پيشانىاش خورد و مجروحش ساخت. ربيع، همچنان كه خون از چهره مىسترد گفت: ربيع! پند گرفتى؟ آنگاه برخاست و وارد خانه شد و بعد از آن هرگز بيرون خانه ننشست تا وقتى كه جنازهاش را از آن جا بيرون بردند.
بشر بن عبد الله مىگويد: كمتر خود را به مردم بشناسان. تو از آنچه در روز رستاخيز خواهد شد خبر ندارى، پس اگر رسوايى در كار باشد، آنان كه تو را مىشناسند اندك خواهند بود.
يكى از فرمانروايان بر حاتم اصمّ وارد شد و گفت: آيا به من نيازى دارى؟ حاتم گفت: آرى. گفت: حاجتت چيست؟ حاتم گفت: آن است كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا ببينى.
مردى به سهل گفت: من مايلم با تو همراه باشم، سهل گفت: وقتى كه يكى از ما بميرد، چه كسى با آن ديگرى همراه مىشود؟ گفت: خداى سبحان. سهل گفت: پس هم اكنون با خدا همراهى كن.
فضيل گويد: نشانه سبك عقلى مرد، آشنايان زياد اوست.
ابن عباس مىگويد: برترين نشستن، جايى است در اندرون خانهات كه نه تو كسى را
«٥» اندك غم كسى راست كه نه فرزندى دارد كه بميرد، و نه كارى دارد كه بيم از دست رفتنش داشته باشد، دوران كودكى را سپرى كرده و از علم بهره اى برده ؛ پس پايان كارش تنهايى و خاموشى است .