راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٠٥ - باب سوم در باره آنچه مسافر بايد بياموزد
نماز را بخواند.»«٢٤»
مطلب سوّم، در نشانههاى قبله و قبلهشناسى
غزّالى گويد: اما نشانههاى قبله سه نوع است: يا نشانه زمينى است مانند استدلال به كوهها، روستاها و رودها، يا هوايى است مانند استدلال به بادهاى شمال، جنوب، صبا و دبور و يا آسمانى و از روى ستارههاست.
اما زمينى و هوايى در هر جا به نوعى است. بسا راهى كه كوه بلندى در آن جاست و رهگذر مىداند كه طرف راست يا پشت سر و يا رو به بروى آن قبله است بنابر اين بايد توجّه كند. و سمت آن را بفهمد، همچنين در بعضى جاها گاهى باد نشان دهنده قبله است، بايد نمازگزار اين مطلب را بداند و ما نمىتوانيم تمام آنها را بررسى كنيم، زيرا هر شهر و ديارى حكم جداگانهاى دارد. و امّا نشانههاى آسمانى، تقسيم مىشوند به روزانه و شبانه، نشانه روزانه، خورشيد است كه بايد پيش از بيرون شدن از شهر در نظر گرفته شود، كه خورشيد موقع ظهر كجا قرار مىگيرد؟ آيا بين ابروانش يا روى چشم راست و يا روى چشم چپش واقع مىشود؟ يا بيشتر از اينها به روى پيشانيش مايل مىشود؟ زيرا خورشيد در شهرهاى شمالى از اين جاها تجاوز نمىكند. پس هر گاه اين امور را رعايت كند، هر گاه زوال خورشيد را به دليلى كه خواهيم گفت، بشناسد، قبله را با آن خواهد شناخت، همچنين بايد جاهاى قرار گرفتن خورشيد را نسبت به خود رعايت كند تا وقت عصر را نيز بشناسد زيرا در اين دو وقت ناگزير از شناختن قبله است. و اين مورد نيز چون با اختلاف شهرها، فرق مىكند، بررسى كامل آن ممكن نيست. اما قبله در وقت مغرب به وسيله جاى غروب خورشيد شناخته مىشود به اين ترتيب كه توجّه كند ببيند خورشيد از طرف راستش غروب مىكند و يا به سمت مقابل و يا به پشت سرش مايل است، و به وسيله شفق خورشيد مىتوان قبله را براى نماز عشا شناخت، همچنين به وسيله محلّ طلوع خورشيد، قبله براى نماز صبح شناخته مىشود. بنابر اين خورشيد در نمازهاى پنجگانه راهنماى قبله است ولى در زمستان و تابستان تفاوت مىكند، زيرا جاهاى طلوع و غروب خورشيد متعدد است هر چند كه محدود در دو جهت است پس ناگزير از شناخت آن نيز مىباشد ولى گاهى نماز مغرب و عشا را پس از زوال شفق آفتاب مىخواند در آن صورت امكان شناختن قبله از روى شفق وجود ندارد، پس بايد محلّ قطب يعنى ستاره جدى را رعايت كند، زيرا اين ستارهگويى ثابت است و به نظر
«٢٤» التهذيب ، ج ١، ص ٣٣٧، و كافى ، ج ٣، ص ٤٤١.