معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٤ - ١ ـ شناخت
باشند كه از دسترس انسانهاى ديگر خارج باشد، مىگوييم اين علم، خدايى ست؛ امّا آنچه را به حسب طبيعت انسانى دارند يا بدست مىآورند علم انسانى ست.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به مردم مىفرمايد:
كهف / ١١٠: «إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَي».
من نيز بشرى چون شمايم امّا به من وحى مىشود. اين وحى، علم پيامبر است امّا علمى خدايى ست؛ پيامبر(صلى الله عليه وآله)، خود، از آنجهت كه بشر است به اين دانش دست نمىيابد.
از ديد ديگرى، حتّى كارهاى عادى انسانها را مىتوانيم بگوييم كه از آنِ ايشان نيست و از خداست. توحيد افعال اقتضا دارد كه هر كمالى يا هر فعلى را در هر موجودى با حذفِ جهاتِ نقص، اصالةً به خدا نسبت دهيم.
از اين ديد، مىتوان گفت: پيامبران هم چيزى نداشتهاند و همه را خدا به آنان عطا فرموده است؛ لذا مىفرمايد:
ضحى / ٧و٨: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى وَوَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى؛ وَوَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى».
اى پيامبر، تو خود، صرفنظر از اعطاء ما، چيزى نداشتى، هدايت هم نداشتى، خدا تو را مهتدى و غنى كرد.
پس از اين ديد توحيدى، حتّى افعال عادى انسانها نيز، از آنها سلب مىشود. و با ديد سومى همهى شؤونى را كه خدا به انسان عطا فرموده، به خود انسان نسبت مىدهيم زيرا هنگامى كه خدا عطا كرد، او واجد آن مىگردد با همين ديد است كه گاهى در روايات معصومان(عليهم السلام) اشاراتى به مقامهاى خودشان مىيابيم كه حتّى از آن تعبيرات، توهّم غلوّپيش مىآيد.
بنابراين، وقتى مىگوييم پيامبر علم به همه چيز دارد، اگر با ديدىاست كه هيچ موجودى از خود هيچ ندارد؛ پيامبر هم ندارد، نه تنها علم غيب نداشت، بلكه فقير محض ممكن الوجودى بود فاقد همهى كمالات.
فاطر / ١٥: «يا أَيُّهَا النّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد».
اى انسانها! شما در نسبت به خداوند همگى فقيريد و خداست كه بىنياز ستوده است.
امّا با ديد ديگر، پيامبر چيزهاى بسيارى داشت كه ديگران نداشتند و از جمله، قدرت بر انجام معجزات است.
عيسى(عليه السلام) مىفرمايد: