معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٨ - آفرينش آدم
زيرا:
اولا: كلمهى «اصطفاء» به معناى «اخذ الصّافى» و اختيار ممتاز از ميان اشياء مشابه است پس بايد چيزهاى ديگرى وجود داشته باشد تا از ميان آنها ممتاز برگزيده شود. وقتى عسل و موم قاطى است، جدا كردن آنرا «اصطفاء» مىگويند.
ثانيا: عطف نوح و ابراهيم و... دلالت دارد بر اينكه گزينش حضرت آدم(عليه السلام) هم مانند گزينش ايشان بوده است؛ بنابراين همانگونه كه نوح را از ميان همگنان انتخاب كرد و از ميان انسانهاى معاصرش؛ در مورد آدم هم بايد انسانهايى نظير او مىبودند تا از ميان آنها انتخاب شده باشد. پس آدم ابوالبشر نيست و انسانهاى ديگر هم بودهاند.
در پاسخ مىگوييم: قرآن، خود، آدم را ابوالبشر مىداند.
و در برخى از آيات تصريح شده است كه آدم و همسرش پدر و مادر انسانها هستند:
اعراف / ٢٧: «يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّة».
اى فرزندان آدم! مبادا شيطان شما را بفريبد چنانكه پدر و مادرتان را فريفت.
پس قرآن، آدم و همسرش را به عنوان پدر و مادر انسانها معرّفى كرده است. درست است كه لفظ ابوالبشر نداريم امّا آيا «ابوين» همان معنا را نمىرساند؟ آيا حتماً بايد لفظ «ابوالبشر» در قرآن آمده باشد؟
بنابراين، اين موضوع كه حضرت آدم ابوالبشر است، در واقع يك تعبير قرآنى است.[١]
امّا آنچه به روايات نسبت دادهاند كه اسرائيليتات است؛ آيا اصولاً گويندهى چنين سخنى، مىداند كه اسرائيليتات چيست؟
آيا هر روايتى اگر مورد پسندمان نشد، مىتوان گفت از اسرائيليتات است؟ به چه ملاكى؟اينهمه تعبيراتى را كه در نهج البلاغه و در روايات بسيار ديگركه اسناد آنها معتبر است و در برخى از آنها حتّى يك نفر از راويانش در مظانّ غير اسلامى بودن يا يهوديت نيست، چرا بگوييم از اسرائيليتات است؟ اوّلاً بعد از تصريح قرآن و تعبير روشنِ «ابويكم»؛ چه نيازى به روايات هست؛ ثانياً روايات معتبرى به اين مضمون داريم؛ ثالثاً، برفرض روايتى از اسرائيليتات باشد؛ وقتى مطابق و موافق قرآن است چه اشكالى دارد؟ و امّا آيا قبل از آدم،
[١] در ادبيّات ما نيز، بسيارى و از جمله حافظ آسمانى، كه بيش از هر كس از قرآن و فرهنگ والاى آن متأثّر است، عيناً همين تعبير را بكار مىبرد:
پدرم روضهى رضوان به دو گندم بفروخت *** ناخلف باشم اگر من به جُوى نفروشم