معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٨ - بررسى آيات مربوط به آفرينش انسان
الرحمن / ١٤: «خَلَقَ الإِْنْسانَ مِنْ صَلْصال كَالْفَخّار».
در مورد صلصال، مفسّران بحثهايى بسيار كردهاند كه نتيجهى قطعى از آنها بدست نمىآيد.
آنچه قاطعاً مىتوان گفت اينست كه صلصال يعنى: گِلِ خشك. گواه اين مطلب آنست كه قرآن در سوره «الرحمن» آنرا به «فخّار» تشبيه مىكند و فخّار يعنى سفال و گِلِ پخته. برخى پنداشتهاند فخّار يعنى سفالگر و بنابر آن انديشيدهاند كه خدا خود را به سفالگر تشبيه كرده است يعنى: ما انسان را آفريديم چنانكه كوزه گر، كوزه را![١]
حمأء مسنون: گِلِ سرشته
دوش ديدم كه ملائك، در ميخانه زدند *** گِلِ آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
«حافظ»
در آيات سورهى حجر، علاوه بر صلصال، از حمأ مسنون نيز، ياد مىكند.
در مورد هر يك از كلمات حمأ و مسنون، بحثهاى لغوى بسيار شده است:
حمأ را برخى لايهاى مىدانند كه پس از تهنشين شدن سيل، روى زمين مىمانَد. و برخى گفتهاند لجن يا گِل سياه و كبود است.
دربارهى مسنون: برخى گفتهاند كه منظور گِلِ بدبوست (سنّ الماء = تَغيَّر رائحته).
پس بمعنى لجن بدبو مىشود. بعضى با گواه آوردن مواردى از استعمالات مشابه در عربى، آنرا به معناى «قالب» ريزى شده دانستهاند و برخى نيز گفتهاند «سَنَّ» يعنى پرداخت كرد و صيقل داد.
شايد وجه بهتر و نزديكتر اين باشد كه بگوييم: گِل را وقتى كاملاً مالش مىدهيم چنانكه چسبناك شود و صيقل يابد؛ و سرشته گردد و زبرى آن از ميان برخيزد؛ به آن مسنون مىگويند. با سفال هم تناسب دارد زيرا گلى كه با آن سفال مىسازند، از همين نوع است.
پس: از مجموع اين دسته آيات چنين برمىآيد كه گِلى سرشته و خشك، مادّهى نخستين آفرينش انسان بوده است.
طين = خاك
يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح *** هست خاكى كه به آبى نخرد توفان را
«حافظ»
[١] اين پندارها نتيجهى ناآشنايى با زبان قرآن است. فخّار در فارسى سفالگر است ولى در عربى به معنى خود سفال است.