معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٢ - ٤ ـ رعد و برق
اجمالاً، يك مشرب كُلّى وجود دارد كه مىگويد اين تعبيرها، استعارى است؛ يعنى همه دليل كمال آفرينندهى خود مىباشند و حكايت از صفات خدا مىكنند؛ يعنى گويى به زبان تسبيح و تنزيه، صفات الهى را بيان مىنمايند.
مشرب ديگرى مىگويد: اشياء واقعاً شعور دارند و براستى تسبيح مىگويند و ذكر دارند و از باب نمونه، سخن گفتن سنگريزه در دست پيامبر صلى الله عليه و آله را مثال مىزنند و مىگويند؛ در آنمورد، سنگريزه تسبيح خود را به گوش ديگران رسانده است نه آنكه همان هنگام در آن ايجاد تسبيح شده باشد.
آدمى در نمىيابد وگرنه همه چيز، تسبيح گوى خداست.
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم *** با شما نامحرمان ما خامُشيم
اين نظر، با ظاهر آيات نيز سازگار است.
اسراء / ٤٤: «وَإِنْ مِنْ شَيْء إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُم».
ـ هيچ چيز نيست كه تسبيح همراه با حمد خدا نگويد امّا شما تسبيح آنها را درنمى يابيد.
و يا در مورد پرندگان مىفرمايد:
نور / ٤١: «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَه».
هر كدام، همانا مىداند نماز و تسبيح خدا را. امّا در نمىيابيم و از فهم ما دور است.
همين دسته دوّم، باز از نظر تبيين مطلب براساس اصول عقلى، خود به دو دسته تقسيم مىشوند:
١ ـ دستهاى كه مىگويند: همين اشياء با همين صور مادّى، شعور و درك دارند.
٢ ـ دستهاى كه قائلند كه: اشياء صورت غير محسوس ديگرى دارند كه آن صورت دوّم، شعور و درك دارد و همانست كه روز قيامت ظاهر مىشود و همانست كه شهادت مىدهد و قرآن در مورد آن مىفرمايد:
فصّلت / ٢١: «قالُوا أَنْطَقَنَا اللهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْء».
مىگويند: خدا ما را به سخن آورد، همانكه هر چيز را به سخن مىآورد.
بهر حال، هر كدام باشد، با درك عادى ما سازگار نيست ولى ظاهر قرآن با آن مناسب است؛ و ادّعاى مكاشفات عرفانى و احياناً دلايل عقلى نيز براى مشاهده آنها شده است «وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اَهْلِه». جملهى:
اسراء / ٤٤: «لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُم».
احتمال اوّل (كه مىگفت همه اين تعبيرها استعارى است و قابل فهم و دلالت بر صفات