معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩١ - حل مسأله
٢ ـ علمى كه از مقام فعل انتزاع مىشود، قابل اين هست كه قيد زمانى برايش آورده شود، بلحاظ متعلقش كه زمانى است.
پس هر چيزى تا تحقق نيافته، موضوع ندارد كه بگوييم آيا براى خدا معلوم هست يا نه، بايد چيزى فرض شود تا گفته شود اين شىء معلوم هست يا نه (معلوم به عنوان صفت فعل).
همينطور، سَمِعَ، يَسْمَعُ، اَبْصَرَ، يُبْصِر،... و نظير اينها هرچه در مورد خدا استعمال شود، بمعناى صفات فعل است:
مجادله / ١: «لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ...».
آيا جا دارد قبل از وجود سخن و قول، خدا شنيده باشد؟ بايد صوتى باشد تا شنيدن صدق كند، اما شنيدن نه بدين معنى كه در ذات خدا چيزى پيدا شده كه قبلا نبوده است؛ علم به اين مسموع قبلا بود ولى شنيدن نبود، شنيدن از مقام فعل انتزاع مىشود، بايد چيزى باشد تا گفته شود خدا شنيد يا نشنيد.
پس با توجه به اينكه صفات فعل از مقام فعل انتزاع مىشود و ما بازاءى در ذات ندارد، نبايد چيزى در ذات پديد آيد تا مصداق آن شود، بلكه مقايسهاى است كه عقل انجام مىدهد، مىگويد اين مخلوق از خدا بوجود آمد، آيا خدا به آن جاهل است يا عالم، (نه به اين معنا كه چيزى در ذات خدا اضافه مىشود بنام علم، بلكه يعنى اين مخلوق در حضور خداست) و چون در حضور اوست آن را مىبيند، اين «ديدن» ظرفش وقتى است كه خدا آنرا بوجود آورد و قبل از وجود، جا ندارد، چون «ديدن» صفت فعل است، اما در دانستن اينقدر مسأله روشن نيست، در دانستن دو اعتبار هست كه باعتبار اين كه صفت فعل باشد باز همين حرف در ميان مىآيد. اين «دانستن» در مرئيات مساوى با «ديدن» و در مسموعات مساوى با «شنيدن» است، خدا، ديد يعنى دانست. اين علم كه در مقام فعل است عيناً مثل شنيدن، ديدن، گفتن مفهومى است كه از مقام فعل انتزاع مىشود و لذا مىتواند ظرف زمان هم داشته باشد.
شما را آزمايش مىكند تا بداند... اين «تا بداند» يعنى تا عمل شما در حضور او تحقق يابد، كه وقتى در حضور او تحقق يابد، عقل مفهوم علم را انتزاع مىكند و چون فرض اين است كه بعد از آزمايش مىداند لذا مىفرمايد «يَعْلَمُ» اين دانستن بعدى صفت فعل است و جا ندارد كه قبل از وجود آن خدا بداند.
پس باز معناى اين آيه چنين نمىشود كه شما را مىآزماييم تا رفع جهل شود، بلكه شما را مىآزماييم تا فعل شما در حضور ما و مرئى و منظر ما تحقق يابد.