معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١ - آيه ى ميثاق
يك رابطهاى بين دل و خدا برقرار شود كه وقتى به عمق دل توجه بشود «خودِ خدا» را مىيابد نه اينكه يك كسى هست كه آفريننده است. اگر خدا توفيق بدهد حال و توجه كامل در دعا و مناجات پيدا شود و توجه آدمى از همه چيز قطع گردد، تمركز كامل در توجه به خدا پيدا كند، حالى پيدا مىكند كه «خودِ خدا» را مىبيند اينطور نيست كه گويى از پشت پردهاى بگويد: اى كسى كه فوق آسمانها و زمين هستى و جهان را تدبير مىكنى؛ بلكه در پيش روى گوينده است. گويى سخنش را مىشنود. در نهج البلاغه، اميرالمؤمنين سلام الله عليها در مورد آيهى شريفه «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكرِ اللهِ»؛ مىفرمايد: «وَ اِنَّ لِلذِّكْرِ لاََهْلا»[١]. ياد خدا اهلى دارد كه آنها ياد خدا را به جاى لذايذ زندگى برمىگزيند.
حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) براى اهل ذكر و كسانكيه زندگيشان را با ياد خدا مىگذرانند و با ياد او مىزيند اوصافى را ذكر مىفرمايد از جمله مىگويد: خدا در باطن و درونشان با آنها مناجات مىكند رازگويى مىكند. در اين تعبير دقّت كنيد به جاى اينكه بنده با خدا مناجات كند على عليه السّلام مىفرمايد خدا با آنها رازگويى مىكند كسانى هستند كه مخفيانه راز خدا را مىشنوند؛ چنين چيزهايى براى انسان هست، انسان آنقدر عظمت دارد كه به چنين مقامهايى بتواند برسد نه تنها انبياء و اولياء و معصومان صلوات الله عليهم اجمعين بلكه آن كسانى هم كه پيرو راستين پيامبران و پيشوايان معصوم باشند مىتوانند به چنين مقامهايى برسند، آنها آمدند، تا دست ديگران را بگيرند و به طرف خودشان بكشانند و به آن مقامى كه خودشان رسيدند نزديك نمايند.
بارى، پس آيه مىخواهد بگويد آشنايى با شخص خدا در دل همهى انسانها وجود دارد و وقتى آثارش را مىبيند آن معرفت زنده مىشود. آن معرفت، كسبى نيست بلكه يك شناخت فطرى است، (آشنايى فطرىاست) ولى مورد توجه ما نيست هر وقت به آن توجه پيدا كنيم، آن آشنايى به خاطر مىآيد و زنده مىشود و آن روايت كه نقل كرديم مىگويد اگر چنين صحنهاى نبود، كسى نمىدانست كه كى خالق اوست يعنى ممكن بود بداند خالقى دارد امّا نمىدانست چه كسى است چون او را نديده بود، اما چون اين معرفت شهودى حاصل شده است وقتى عقل مىگويد عالم خالقى دارد مىفهمد كه كيست، چون قبلا با او آشنا بوده است.
پس بر اساس اين برداشت (كه مورد تأييد روايات زيادى هم هست و يك برداشت از
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام، ص ٦٩٤ و ٦٩٥.