معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٥ - تعارض اميال
يكى بر ديگرى، عوامل گوناگونى مؤثر است و مهمتر از همه عامل شناخت مىباشد در تعارض دو خواست، بطور طبيعى آنكه راحتترست يا آنكه رجحانى دارد برگزيده ميشود؛ امّا گاهى در اينكه كداميك واقعاً رجحان دارد دچار ترديد مىشويم و ممكن است اشتباه كنيم و آنكه واقعاً رجحان دارد، انتخاب نكنيم، در اينجا اهميّت شناخت معلوم مىگردد تا آدمى بتواند بكمك آن تلاش كند بين خواستهايى كه بر زندگى اش اثر مىگذارد مراتبى قائل شود و رجحان و اهميّت برخى را نسبت به برخى ديگر تميز دهد تا بتواند زندگى عاقلانهاى داشته باشد. تعابير اخلاقىِ «تعارض عقل و نفس»، مربوط به همين جاست. عقل درك مىكند كارى رجحان دارد و چون آدمى هميشه طالب سعادت و كمال خود است بايد طبق راهنمايى عقل عمل كند؛ امّا گاهى عوامل ديگر، مانع مىشوند.
اينجا اين بحث پيچيده هماره مطرح بوده است كه اگر آدمى واقعاً طالب سعادت خود است و عقل هم تشخيص داده است؛ چرا بدنبال آن نمىرود؟
فلاسفه در پاسخ، اختلاف دارند: عدهاى معتقدند، ناشى از ضعف شناخت است. يعنى، براستى باور ندارد كه اين راه به ضرر اوست؛ لذا توصيه مىكنند كه بايد شناخت و معرفت قوىتر گردد.
از سقراط و افلاطون نقل مىكنند كه گفته بودهاند: معرفت و حكمت ما در فضيلتهاست. ولى با تجربههايى كه خود در زندگى داريم مىتوانيم بپذيريم كه گاهى با وجود شناختِ همراه با يقين، راه خطا را انتخاب مىكنيم از جمله در موارد «عادت».
اين فهرست ناقصىاست از خواستهاى انسان و مسائل مربوط به آن.
بايد توجّه داشت كه قرآن كريم، يك كتاب علمى نيست تا همه چيز را در هر مورد بتفصيل بيان كند و چنين توقّعى نيز از قرآن، بيجاست.
گرچه موضوع مورد بحث ما، با اهداف قرآن همسو و به آن مربوط است زيرا در مورد انسان و سرنوشت اوست ولى قرآن تنها بر آنچه لازم و توجّه به آن ضرور بوده، تكيه فرموده است و اگر مىخواست هر يك از اين مسائل را به صورت يك علم مستقل بيان كند حجم قرآن صدها برابر حجم كنونى آن مىشد و حكمت خدا اقتضا دارد كه قرآن در حجمى محدود باشد تا همه بتوانند بخوانند و استفاده كنند؛ و تفصيل مطالب را تا آنجا كه مربوط به علوم استبه عهدهى دانشمندان و در آنجا كه مربوط به تفسير موضوعات است؛ به معلمان و مفسّران قرآن كه نخست پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصوم (عليهم السلام) هستند؛ واگذارده است. بارى، در موضوع مورد بحث ما، تكيهى قرآن در مورد «ترجيح خواستها»است و توجه دادن