معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٩ - ١ ـ شناخت
اين غيب، يعنى غايب از حسّ، كه عقل مىتواند آنرا درك و بر وجود آن برهان اقامه كند و يا از راه امارات به آن پى ببرد؛ به همين معنى در قرآن بكار رفته است:
بقره / ٣: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب».
آنانكه به «پنهان» ايمانور زند. همهى مؤمنان بايد به غيب ايمان داشته باشند و آنرا بدانند، تا ندانند كه نمىتوانند كه نمىتوانند ايمان داشته باشند، همهى ما عالم به خدا و وحى و قيامت هستيم و همهى اينها غيب است. پس غيب به اين معنا از علوم عادىو در اختيار همهى انسانهاست؛ هر انسانى به اينها مىتواند آگاهى يابد اگرچه غايب از حسّ باشند.
ـ گاهى غيب گفته مىشود به معناى پنهان از ادراكات افراد عادى؛ خواه ادراكاتِ حسى يا ادراكات عقلى.
ما نمىتوانيم از وقايع هزار سال پيش آگاه شويم، اندامهاى حسّى ما به قبل از وجودمان امتداد نمىيابد [نيز به جريانهاى آينده]، امّا اگر كسى كه در گذشته بوده است به ما خبر دهد، ما عالم مىشويم: غيب بدينمعنى نيز در قرآن آمده است:
آل عمران / ٤٤ و يوسف / ١٠٢: «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَما كُنْتَ لَدَيْهِم».
(اى پيامبر)، اينها از اخبار پنهان و غيبىاست كه ما بتو وحى ميكنيم و تو نزد آنان نبودى (كه خود آنها را ببينى) اين علم غيب ممكن است براى برخى از انسانهايى كه از طرق غير عادى مثل وحى، اطلاّع مىيابند؛ حاصل شود.
ـ گاهى علم غيب به علمى گفته مىشود كه اكتسابى نيست، اين ويژهى خداست؛ بشر خود به خود به آنها دست نمىيابد. اگر هم كسى بخواهد به آنها نائل شود بايد تعليم الهى باشد ماوراءِ بُرْدِ ادراكات ما، غيب است.
پس منظور از آياتى كه مىگويد:
نمل / ٦٥: «لا يَعْلَمُ...الْغَيْبَ إِلاَّ الله».
يونس / ٢٠: «إِنَّمَا الْغَيْبُ لله».
انعام / ٥٩: «وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاّ هُو».
اينگونه علم به غيب است كه از آنِ خودِ عالم است و اكتسابى نيست.
و امّا، ما چگونه و به چه دليل اينها را، به اين معنا، حمل مىكنيم؟
به قرينهى آن دو دسته آيات قبلى؛ قرآن خود به پيامبر مىفرمايد: مطالب غيبى را به تو