معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٥ - منظور از خليفه در آيه ى شريفء چيست؟
به هر حال، اصل معناى خلافت همين نشستن چيزى جاى چيز ديگر است. در محسوسات اين معنا روشن است. غالباً الفاظ در ابتدا، در موارد حسّى بكار رفته و مىتوان گفت براى معانى حسّى وضع شده است. بعد تدريجاً بنابر احتياج بشر به درك مفاهيم اعتبارى و معنوى، همان الفاظِ وضع شده در مورد حسيّات، در امور اعتبارى و معنوى نيز، بكار رفت. در افعال و صفات خدا نيز مثلاً مفهوم عُلُوّ ابتدا براى عُلّو حسى وضع شده، سپس در علّو اعتبارى بكار رفته است و بعد در عُلُوّ حقيقى و معنوىِ خدا بر مخلوقات. خلافت نيز نخست براى جانشينى حسّى، وضع شده و سپس در امور اعتبارى بكار رفته است يعنى كسى كه مقام اعتبارى دارد كسى را جانشين خود مىكند و در اينجا ديگر وحدت مكان لزومى ندارد امّا مسألهى اختلاف زمان، مطرح است. گاهى نيز ازاين وسيعتر در نظر گرفته مىشود و خلافت در امور حقيقى معنوى بكار مىرود مانند مقام خداوند بزرگ كه در اينجا ديگر مسألهى زمان هم مطرح نيست. و در مورد او ـ ٠٠٠ ـ نمىتوان گفت: زمانى مقامى داشته و بعد آن را به ديگرى واگذارده است. در اينجا يك نوع رابطهى تكوينى ويژه بين خدا و برخى مخلوقات وجود دارد كه مقامشان چندان عالىاست كه گويى در مرز مقام وجوبى قرار گرفتهاند چنانكه در دعاء آمده است:
«لا فرقَ بينك و بينهم اِلاّ انّهم عبادك و خلقك» كارهايى كه خدا مىكند از آنان سر مىزند، منتها با اين فرق كه خدا استقلالاً و آنها ظِلاًّ، انجام مىدهند.
در مورد اينان تعبير مىشود كه خليفهى خدايند.
***
منظور از خليفه در آيهى شريفء چيست؟
در قرآن كلمهى خليفه و جمع آن خلفاء و خلائف، در موارد بسيار، بكار رفته است. در مورد كلمهى مفرد خليفه:
بقره / ٣٠: «وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَْرْضِ خَلِيفَة».
ص / ٢٦: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَْرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَق».
و در بقيّهى موارد، آيات دربارهى انسانهايىاست كه خلفاء يا خلائف ناميده شدهاند.
در مورد خلافت حضرت داورد(عليه السلام) وقتى آيه را بررسى مىكنيم پيداست كه خلافت از سوى خداست. هم جاعل خلافت و هم مستخلّفٌ عنه ، خداست.
در خلافت اعتبارى و حقيقى ماوراء طبيعى، چند چيز بايد لحاظ شود: