معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٣ - آفرينش انسان در قرآن
ص / ٧٢: «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِين،فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِين».
كاملاً روشن است كه شخص خاصّ يعنى حضرت آدم منظور است زيرا در آنجا كه ابليس مىگويد: «لأََحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَه» اگر همهى انسانها منظور بودند. ديگر «ذرّيته» نمىگفت.
پس در اينمورد، «بشرا» اسم عامّى است كه مورد استعمال آن، يك فرد است و اين استعمال يعنى كاربرد اسم عام براى اطلاق به فرد، «حقيقت» است نه «مجاز» زيرا خصوصيّت آن مصداق در اين اطلاق، ملحوظ نيست. در حاليكه اگر ما اسم عامى بكار ببريم در خصوص يك مصداق با توجّهِ به آن خصوصيّت يعنى مثلاً به جاى اينكه اسم شخصى مثلاً «على» را بكار ببريم؛ كلمهى «انسان» را به عنوان اسم خاصّ او، استعمال كنيم؛ اين «مَجاز» است.
وقتى خدا مىفرمايد: «إِنِّي خالِقٌ بَشَرا» و مقصود از اين بشر، حضرت آدم باشد، اين مجاز، نيست. همينطور است وقتى مىفرمايد:
بقره / ٣٠: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَْرْضِ خَلِيفَة».
خليفه اسم عامّ است، ولى چون در مورد شخص حضرت آدم بكار رود، مجاز نيست، و اگر دليلى بر تعميم نداشته باشيم دربارهى ساير انسانها جارى نخواهد بود. اگر دليلى نداشته باشيم كه غير از حضرت آدم در ميان انسانها خليفهى ديگرى هم هست، نمىتوانيم بگوييم چون حضرت آدم خليفه بود، پس همهى انسانها، خليفهى خدا هستند؛ اين آيه بيش ازاين را اثبات نمىكند؛ مگر آنكه دليل خارجى داشته باشيم.
«إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَْرْضِ خَلِيفَة» مثلِ «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون» است. اگر خدا تنها آدم را خلق فرموده بود و بنا نبود انسان ديگرى بوجود آيد، اين كلام صحيح بود؛ پس با اينكه كلمات بشر و خليفه اسم عام است تعميم آن را بايد با دليل ديگرى اثبات كرد. در فارسى مىگوييم امروز معلّمى با شاگردى درس داد. در اينجا معلّم اسم عام است؛ شاگرد هم.
امّا جمله دلالت ندارد براينكه همهى معلّمها به همهى شاگردها درس داده باشند.
«إِنِّي خالِقٌ بَشَرا» هم چنين نيست كه هر چه كلمهى بشر بر آن قابل اطلاق است، در آيه منظور شده است، خود اين تعبير، چنين دلالتى ندارد؛ بلكه كافىاست يك فرد به وجود آيد و اسم بشر بر او قابل اطلاق باشد و همهى اين مطالب هم مخصوص او باشد.
متقابلاً، وقتى مىگوييم اين آيه در مورد حضرت آدم است، به معناى نفى ديگرى هم نيست تا اگر دليلى به دست آمد، معارض با آيه باشد. اين آيات به خودى خود نه نفى و نه اثبات، بلكه