معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٤ - علائم كارها و دعوتهاى شيطان
و علامت ديگر، باز داشتن از ياد خداست:
انعام / ٦٨: «وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَر».
و چون شيطان تو را به فراموشى اندازد(از ياد خدا)؛ پس از ياد آوردن (اين مطلب يا خدا) ديگر با گروه ستمكاران منشين.
در جزء نخستين همين آيه آمده است:
انعام / ٦٨: «وَإِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى يَخُوضُوا فِي حَدِيث غَيْرِه».
اگر ديدى كسانى در آيات ما فرو رفتهاند (= آن را به استهزاء گرفتهاند)، از آنان رويگردان تا هنگامى كه گفتگو را تغيير دهند و مطلب ديگرى بگويند.
خطاب خداوند به پيامبر بزرگوار و ارجمند اسلام است البتّه از باب «به در مىگويند كه ديوار بشنود»: «ِايَّاكَ اَعْنى وَاسْمَعى ياجارِ[١]» با كسانى كه آيات خدا را به استهزاء مىگيرند؛ منشين.
همان مضمون آيهى ديگر است كه مىفرمايد:
نساء / ١٤٠: «...أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللهِ يُكْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُم...».
اينكه ميفرمايد: هنگامى كه شنيديد كه (اهل مجلسى) به آيات خدا كفر مىورزند يا آنها را مسخره مىكنند، با آنان منشينيد، و بعد مىافزايد: «إِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَالْكافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعا»، اشاره به اين واقعيت است كه نشستن در چنين مجالس، كم كم ايمان را از بين مىبرد و ادمى را به نفاق و كفر مىافكند.
ما به خاطر داريم كه بسيارى از مسلمانان، بر اثر معاشرت با ماركسيستها، كارشان به جايى كشيد كه منافق و كافر شدند.
اينها در اصل و ذاتاً مخالف اسلام نبودند؛ كم كم كشيده شدند به سويى كه به اينجا ختم مىشد. اگر كسى هم بخواهد به عنوان بحث و مجادله با ماركسيستها، با آنان معاشرت كند بايد نخست ظرفيّت خود را بسنجد؛ حتّى در مسابقهى كُشتى نيز، «وزن كِشى» به دقّت انجام مىگيرد و دو هموزن كشتى مىگيرند. و أمّا آيهى مشهور :
زمر / ١٨: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه».
اولاً: منظور از قول در اين آيه؛ «القول» قرآن است؛ ثانياً: بايد بتواند[٢] «احسن» را تشخيص
[١] رويم به توست امّا همسايه! تو بشنو. [٢] اين مسأله «ضعيف الاراده بودن» و كم شخصيّتى و «داشتن عقده حقارت»، خصوصاً در اين زمينه بسيار ٢ مهم است. غالباً اينگونه افراد تحت تأثيرهاى جنبى قرار مىگيرند؛ خاصّه اگر «حريفها» رند و «وارد» و روانشناس هم باشند كه اغلب هستند!
بى مناسب نيست براى تقريب ذهن در اينجا حكايتى نقل شود اگر چه موضوعاً با آنچه گفتيم در يك زمينه نيست؛ امّا براى نشان دادن «ضعف»ها، مفيد است.
مرحوم آية الله بروجردى اعلى الله مقامه، كسى را به يكى از كشورهاى غربى براى امر تبليغ گسيل داشتند، اين شخص كه در لباس روحانيّت بود؛ از همان نخست از معظّم له خواسته بود كه اجازه دهند تا مدّتى با لباس معمولى(غير روحانى)، در آن كشور تبليغ كند؛ وى وقتى به اصطلاح «جا افتاد»؛ آنوقت لباس روحانيّت خود را آشكار نمايد.
ايشان در پاسخ وى فرمودند: من تو را فرستادم كه آنان را به شكل خود درآورى؛ تو مىخواهى از همان نخست خودت به شكل آنها درآيى؟
آرى، اگر مسلمان، مؤمنى باشد به تعبير قرآن:
صف / ٤: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ».
مثل پايههاى مستحكم از سرب ريخته؛ به اصطلاح امروز «بُتُون آرمه»؛ باكى نيست؛ با هركس مىخواهد بحث كند؛ البتّه باز بشرط آن كه علاوه بر اين آمادگى روحى، از جهت علمى نيز آمادگى داشته باشد؛ همراه با طلاقت لسان و قدرت بيان.
در صدر اسلام نمونههاى عالى اين گونه افراد؛ طرّماح بن عدى فرستاده حضرت امام على بن ابيطالب عليه السّلام نزد معاويه و نيز هشام بن حكم شاگرد بزرگ مذهب حقّه جعفرى اثناعشرى حضرت ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام است. توصيه مىكنيم زندگينامهى اين دو شخصيت بزرگ را مسلمانان بويژه جوانان مسلمان بخوانند.