معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٦ - دنباله بحث در كليّات افعال الهى
پديده را به دو عامل نسبت بدهيم و بگوييم دو عامل هست كه اين كار را انجام مىدهد اما آنچه واقع مىشود، هميشه يكى از اينهاست، ديگرى جانشين آن يكى ست. فرض كنيد دو باغبان هستند كه متناوباً به باغى رسيدگى مىكنند؛ اين درخت گل را يكى از اين دو باغبان بايد غرس كند، يا اين يا آن. در اينجا دو عامل وجود دارد اما جانشين همديگرند. با هم كار نمىكنند و نبايد اجتماع داشته باشند به قول منطقىها بر سبيل منع الخلو مؤثر هستند. يعنى ممكن نيست نه اين باشد نه آن. قضيه مانعة الخلو است. امّا گاهى استناد به دو عامل در طول يكديگر است. يعنى هم به يكى از عاملها نسبت داده مىشود و هم به عامل ديگر اما نه به صورت مجموعه كه در كنار هم قرار بگيرند و هر كدام يك بعدى از ابعاد آن را تأمين كنند. دو عامل در طول هم قرار مىگيرند، يكى در ديگرى اثر مىگذارد و دومى واسطه مىشود تا اثر اولى را به شكل خاصى به معلول منتقل كند؛ در طول هم قرار مىگيرند. اين به شكلى، هم در امور طبيعى مثال دارد و هم در امور اعتبارى و هم در امور ماوراء طبيعى. در امور عرفى و اعتبارى ممكن است كارى را به دو نفر نسبت بدهند مثلا فرماندهى يك ارتش جنايتكار يا يك پليس جانى دستور مىدهد و پليسى يا سربازى فرمان او را اجرا مىكند و جنايتى را مرتكب مىشود. مثل ساواك رژيم طاغوت. جنايت را به چه كسى نسبت مىدهند؟ به آن كسى كه در انجام آن مباشر بوده است، آن كه شكنجه كرده يا به رئيس ساواك و يا به آن طاغوت بزرگ و يا به ارباب طاغوت؟ به همهى اينها صحيح است زيرا هم اين شكنجه گر كشته و هم رئيس ساواك چون او دستور داده است و هم مراتب بالاتر. در مورد كارهاى خوب هم همينطور است: احسانى را كه كسى به امر ديگرى انجام مىدهد، هم واقعاً او انجام داده و هم آن كسى كه دستور داده است. پس يك كار ممكن است انتساب به دو فاعل داشته باشد اما نه در عرض هم؛ به معناى جانشينى هم نيست كه يا بايد آن رئيس ساواك شكنجه كند يا آن شكنجه گر. رئيس ساواك هيچ وقت شكنجه نمىدهد، او دستور مىدهد. اين جانشينى نيست؛ از اين قبيل نيست كه يا اين باغبان بايد گل به كارد يا آن باغبان، اينطور هم نيست كه در عرض هم يك مجموعه را تشكيل بدهند؛ كارشان در يك سطح نيست. كار آن فاعل مباشر، در يك سطح و آن فرمان دهنده و مسبب؛ در سطح بالاترى ست. پس گاهى فعلى به دو فاعل نسبت داده مىشود در دو سطح، استناد اين فعل به فاعل در طول فاعل ديگر است نه در عرض آن، به يك اعتبار و در يك سطح به اين فاعل نسبت داده مىشود؛ و در سطح بالاتر به فاعل ديگر. هيچكدام جانشين ديگرى نيست. اين در امور عرفى و اعتبارى است، گاهى حتى به آن كسى كه فرمان مىدهد، مىگويند «مسبب